{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝑻𝒉𝒆 𝑲𝒊𝒏𝒈’𝒔 𝑨𝒓𝒕𝒊𝒔𝒕

𝑻𝒉𝒆 𝑲𝒊𝒏𝒈’𝒔 𝑨𝒓𝒕𝒊𝒔𝒕

𝑺𝒆𝒂𝒔𝒐𝒏 𝟐


𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟐




چند روز بعد، صدای اسب‌ها در حیاط قصر پیچید.

یونا که کنار بانو هان نشسته بود، سرش را بلند کرد.

«کیه؟»

بانو هان گفت:

«فکر کنم سربازها برگشتن.»

یونا همان لحظه از جا بلند شد.

«جیمین!»

بانو هان پشت سرش گفت:

«آروم‌تر!»

اما یونا دیگر گوش نمی‌داد.

وقتی به حیاط رسید، جیمین تازه از اسب پایین آمده بود.

چند لحظه به هم نگاه کردند.

بعد یونا با خوشحالی گفت:

«جیمین!»

جیمین لبخند زد.

«بالاخره خواهر دردسرسازم اومد.»

یونا جلو رفت.

«خیلی دیر کردی!»

جیمین خندید.

«دلم برات تنگ شده بود.»

«من بیشتر.»

جیمین دستش را روی سر او گذاشت.

«بزرگ شدی.»

یونا اخم کرد.

«من همیشه بزرگ بودم.»

جیمین به شکمش نگاه کرد.

«این یکی دیگه چیه؟»

یونا خندید.

«بچه‌ست.»

«می‌دونم بچه‌ست! منظورم اینه که کی این‌قدر بزرگ شدی که قراره مادر بشی؟»

یونا خندید.

جیمین آرام شد.

«خوشحالم که حالت خوبه.»

یونا گفت:

«تو هم سالم برگشتی.»

جیمین سر تکان داد.

اما بعد نگاهش جدی شد.

«باید با اعلیحضرت صحبت کنم.»

یونگی از پله‌های قصر پایین آمد.

«درباره‌ی چی؟»

جیمین خم شد.

«اعلیحضرت.»

بعد صدایش را پایین آورد.

«در مرزها خبرهایی شنیدم.»

یونگی پرسید:

«چه خبرهایی؟»

«چند خاندان قدیمی دارن با هم متحد می‌شن.»

«برای چی؟»

جیمین به یونا نگاه کرد.

بعد به یونگی.

«برای وارث.»

یونگی لحظه‌ای سکوت کرد.

یونا آرام دستش را روی شکمش گذاشت.

یونگی متوجه شد.

همان لحظه جلو رفت و دست یونا را گرفت.

«نگران نباش.»

جیمین نگاهشان کرد.

لبخند کوچکی زد.

«فکر کنم دیگه خواهرم رو خیلی خوب می‌شناسید.»

یونگی جواب داد:

«بیشتر از چیزی که فکر می‌کنی.»

بعد به یونا نگاه کرد.

«و بیشتر از هر چیزی مراقبشم.»
دیدگاه ها (۰)

𝑻𝒉𝒆 𝑲𝒊𝒏𝒈’𝒔 𝑨𝒓𝒕𝒊𝒔𝒕𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟗بعد از آن روز، یونا دیگر کمتر به قصر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط