منتظر هستم بیایی تا که بیدارم کنی

منتظر هستم بیایی تا که بیدارم کنی

با طلوعت عشق من پیوسته تب دارم کنی

دست و بازویت عزیزم تکیه گاهم می شود
تا در آغوشت مرا مستانه دلدارم کنی

باز کن آن پلک زیبا آن دو چشم مست را
آن بساط ناز را تا که خریدارم کنی


با نگاهی دلبرانه دل زدستت می برم
گاه بیمارت شوم گاهی پرستارم کنی

چای من در انتظار قند شیرین لبت

تا بیایی و مرا با بوسه بیدارم کنی
دیدگاه ها (۳)

آنقدرعشقت به جانم ریشه کردآنقدرمهرت دراین دل خانه کردآخرش عش...

عاشقی آواره ام، در غربت چشمان توگریه پنهان کرده ام، از حرمت ...

آسمان دست از دلم بردار دلگیرم هنوزحال قلبم خوب نیست ..... غم...

تو را دارم ای گل، جهان با من است.تو تا با منی، جان جان با من...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط