به اندازهی کافی خاطره دارم

به اندازه‌ی کافی خاطره دارم
تا قهوه‌ام را به‌تنهایی در کافه‌ای بنوشم
که همه آن را خلوت می‌پندارند،
اما با آنانی که نیستند شلوغ شده است..
دیدگاه ها (۱)

آن‌گاه که عشق به پایان می‌رسدبدان که آن عشق نبوده استعشق را ...

هر روزبامداد طلبکار ما توییما خوابناک و دولت بیدار ما توییزا...

و خدا خواسته شاعر بشوم وقتی کهاز نگاهِ تو چنین شعر و غزل می‌...

تو زیبایی،همچو شعری عاشقانهبه‌سان گشت‌و‌گذاری میان درختانچون...

شده ام در قفس خاطره ها زندانیدردم این است که هم دردی و هم در...

خدایا دردهایی دارم؛که به هیچکس نمی توان بگویم !اشکهایی دارم؛...

قشـنگترین حس دنیا این نیسـت که کسی دوسـتت داشته باشد این است...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط