{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فکر می کردم پنجره احساس ندارد

فکر می کردم پنجره احساس ندارد......
اما هنگامی که شیشه پنحره اتاقم بخار کرده بود.....
روی آن اسمت را نوشتم ...
وآنگاه اشگ از شیشه جاری شد....
دیدگاه ها (۱)

کافر نکند آنچه تو کردی حذر از "تو"..#وحشی_بافقی

شعر و شاعری را بی خیالاین بار که به دنیا آمدم ...گره ی روسری...

یادتچه گرد و خاکی به پا کرده در دلمانگار هزار هزاراسبِ وحشید...

بوسه ای ممنوعه

part:6name: عشق و جداییویو بورا همون طور که اون مرده گفت دنب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط