{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فکر می کردم پنجره احساس ندارد......

فکر می کردم پنجره احساس ندارد......
اما هنگامی که شیشه پنحره اتاقم بخار کرده بود.....
روی آن اسمت را نوشتم ...
وآنگاه اشگ از شیشه جاری شد....
دیدگاه ها (۱)

کافر نکند آنچه تو کردی حذر از "تو"..#وحشی_بافقی

شعر و شاعری را بی خیالاین بار که به دنیا آمدم ...گره ی روسری...

یادتچه گرد و خاکی به پا کرده در دلمانگار هزار هزاراسبِ وحشید...

Forbidden Weakness ضعف ممنوعهفصل دومp.13 (روایت از زبان جونگ...

مردی که در کنارم بود

Part14ویو جونگکوک(چه عجب لانا خانم ویو رو عوض کردییییی) دیشب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط