فکر می کردم پنجره احساس ندارد......

فکر می کردم پنجره احساس ندارد......
اما هنگامی که شیشه پنحره اتاقم بخار کرده بود.....
روی آن اسمت را نوشتم ...
وآنگاه اشگ از شیشه جاری شد....
دیدگاه ها (۱)

وقتی چیزی من را رنج میداد، در مورد آن با هیچ کسی حرف نمی‌زدم...

تصاویر یه جوری هست که اگر تفنگ روی دوش اینها نبود من هر آن ف...

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️«این جواب سؤال نبود.»والپورگا نگاه سردی به...

( last minute )

خاطرات عشق ما پارت ۳ویو سوهی وقتی از خواب پریدم قلبم تند تند...

در شلوغی این شهر، میان هزار نگاه،فقط نگاه تو مرا از خودم می‌...

🚨🚨یمن😘👏🔹تصاویر یه جوری هست که اگر تفنگ روی دوش اینها نبود من...

پارت ۳۹

Why Did I Fall in Love with You?P²ویو دوهیبا عصبانیت وارد شر...

رمان:تا وقتی که عاشقت شدم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط