{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فکر می کردم پنجره احساس ندارد

فکر می کردم پنجره احساس ندارد......
اما هنگامی که شیشه پنحره اتاقم بخار کرده بود.....
روی آن اسمت را نوشتم ...
وآنگاه اشگ از شیشه جاری شد....
دیدگاه ها (۱)

کافر نکند آنچه تو کردی حذر از "تو"..#وحشی_بافقی

شعر و شاعری را بی خیالاین بار که به دنیا آمدم ...گره ی روسری...

یادتچه گرد و خاکی به پا کرده در دلمانگار هزار هزاراسبِ وحشید...

Just in DREAMs ۹ـــ‌ا/ت‌ـــحدودا سه روزی میشد که خوابشو ندید...

🖤🔥 پارت ۱۷ — نزدیک‌تر شدنصبح شده بود، اما باران هنوز روی سقف...

part 7

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط