{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گر تو ملولی ای پدر جانب یار من بیا

گر تو ملولی ای پدر جانب یار من بیا
تا که بهار جان‌ها تازه کند دل تو را

بوی سلام یار من لخلخه بهار من
باغ و گل و ثمار من آرد سوی جان صبا

مستی و طرفه مستیی هستی و طرفه هستیی
ملک و درازدستیی نعره زنان که الصلا

پای بکوب و دست زن دست در آن دو شست زن
پیش دو نرگس خوشش کشته نگر دل مرا

زنده به عشق سرکشم بینی جان چرا کشم
پهلوی یار خود خوشم یاوه چرا روم چرا

جان چو سوی وطن رود آب به جوی من رود
تا سوی گولخن رود طبع خسیس ژاژخا

دیدن خسرو زمن شعشعه عقار من
سخت خوش است این وطن می‌نروم از این سرا

جان طرب پرست ما عقل خراب مست ما
ساغر جان به دست ما سخت خوش است ای خدا

هوش برفت گو برو جایزه گو بشو گرو
روز شدشت گو بشو بی‌شب و روز تو بیا

مست رود نگار من در بر و در کنار من
هیچ مگو که یار من باکرمست و باوفا

آمد جان جان من کوری دشمنان من
رونق گلستان من زینت روضه رضا

حضرت مولانا
دیدگاه ها (۲)

ﮔﺮ ﻋﻤﺮ ﺑﺸﺪ ﻋﻤﺮ ﺩﮔﺮ ﺩﺍﺩ ﺧﺪﺍﮔﺮ ﻋﻤﺮ ﻓﻨﺎ ﻧﻤﺎﻧﺪ ﻧﮏ ﻋﻤﺮ ﺑﻘﺎﻋﺸﻖ ﺁﺏ ...

تو دیدی هیچ عاشق را که سیری بود از این سوداتو دیدی هیچ ماهی ...

ﮔﻮﻳﻢ ﮐﻪ ﮐﻴﺴﺖ ﺭﻭﺡ ﺍﻓﺰﺍ ﻣﺮﺍﺁﻧﮑﺲ ﮐﻪ ﺑﺪﺍﺩ ﺟﺎﻥ ﺯ ﺁﻏﺎﺯ ﻣﺮﺍﮔﻪ ﭼﺸﻢ ﻣ...

ﮔﻪ ﻣﯽ ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺍﻣﻴﺮﻡ ﺧﻮﺩ ﺭﺍﮔﻪ ﻧﺎﻟﻪ ﮐﻨﺎﻥ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺍﺳﻴﺮﻡ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ...

گر تو ملولی ای پدر جانب یار من بیاتا که بهار جان‌ها تازه کند...

آمد ندا از آسمان جان را که بازآ الصلاجان گفت ای نادی خوش اهل...

بیا ای غصه دار فاطمیهبیا ای بیقرار فاطمیهبیا جان همه عالم فد...

خوش است خلوت اگر یار یار من باشدنه من بسوزم و او شمع انجمن ب...

‌من دوش دیدم سر دل اندر جمال دلبریسنگین دلی لعلین لبی ایمان ...

من ز برای دیدنت، خانه ب خانه میرومهم قدمم با غم خود، شانه ب ...

میگذارم با تو در باران قرار، ای جان چه خوبساعتِ یک ربع مانده...

حکایت از چه کنم سینه سینه درد اینجاستهزار شعله ی سوزان و آه ...

حکایت از چه کنم سینه سینه درد اینجاستهزار شعله ی سوزان و آه ...

حکایت از چه کنم سینه سینه درد اینجاستهزار شعله ی سوزان و آه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط