وَ تو هیچ نمیدانی
وَ تو هیچ نمیدانی
در این شهرِ شلوغ ،
هزار بار جانم به لبم رسید ،
وقتی غریبه های هم نامت را
صدا میکردند
وَ هیچکدامشان نه تو بودی و
نه حتی شبیهَت ..
عزیزِ جانم ،
دل ، شلوغی شهر نمیداند چیست ؛
میگردد و میگردد و
بهانه ای برای تنگ شدن پیدا میکند ..
در این شهرِ شلوغ ،
هزار بار جانم به لبم رسید ،
وقتی غریبه های هم نامت را
صدا میکردند
وَ هیچکدامشان نه تو بودی و
نه حتی شبیهَت ..
عزیزِ جانم ،
دل ، شلوغی شهر نمیداند چیست ؛
میگردد و میگردد و
بهانه ای برای تنگ شدن پیدا میکند ..
- ۱.۳k
- ۱۷ شهریور ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط