پارت 6

پارت 6
صبح اتفاقات خوب 😅
هیات از خواب می ره دورو ب و نگاه میکنه میبینه کاگیاما کنارش خوابیده لخته دستش هم روی هیناتاعه
هیناتا: ( یا خدا... من الان رسما وارد به رابطه شدم اونم با یه... مافیااااااااا)
کاگیاما : عه بیدار شدی 😏 خوب خوابیدی
هیناتا: ا.. اره خوب بود
کاگیاما : دیگه رسما تو مال منی پس نزارکسی چپ نگاهت کنه باشه جوجو😏
هیناتا :با... باشه 🤣
& هیناتا یه موز خند میزنه و نگاهش رو میدوزده
کاگیاما: چته من ه داره
& شروع میکنه به قلقلک دادن هیناتا

ساعت 2
هیناتا: کاگیامااااااااا
کاگیاما: جانم جوجه😏(این فسقلی دبگه مال منه 🥳🥳🥳)
هیناتا: جک زنگم زد
& کاگیاما از اون چهره ی خندان یهو میپاچه🤣🤣🤣🤣
کاگیاما: 😑چی چی گغت
هیناتا : امروز دوتامون میریم مسافرت اون دوتا هم هستن
کاگیاما : نه ننمیشه
& هیناتا بکممیره تو هم میگه باشه که کاگیاما میبینه یکم ناراحت شده قبل از اینکه بره اونو میگیره می نشونه رو پاس و بغلش میکنه...
کاگیاما: هی جوجه ... واقعا دوست داری بری
هیناتا دستش رو میذاره رو دست کاگیاما و نوازشش میکنه: اره دوست دارم.. ولی اگه نمی....
کاگیاما: باش 🙁
هیناتا: چی... چی باشه مسافرت🥳🥳🥳
کاگیاما: اره چرا که نه با. ی میریم
هیناتا : با ماشین میریم جنگل و کمپ میزنیم 🥳🥳🥳
کاگیاما : بدو اماده شو مگه 3 نباید اونجا باشیم ز و دیگه 😇
هیناتا از تو بغل کاگیاما بلند میشه و لبش رو بوس میکنه و میگه: دستت درد نکنههههههه😘
کاگیاما : ( فک نمیکردم یکی دبگه منو بب. سه ابن حسو داره)
& کاگیاما : قلبش مثل چی میزد و از ته قلبش عاشقش میشن
ساعت سه
هیناتا: کاگیامااااااااا من اما..... دم شما دوتا اینجا چیکار میکنین
رالف : خوب ق اره با هم راه بیوفتیم
جک : اره کله همویج
کاگیاما: هووووووش حرف دهنتو بفهم
هیناتا : عه کاگیاما اروم چیری نگفت که
کاگیاما: باش 🙁ببخشید
& اونا راه افتادن و به راه جنگل رسیدن که. . ....

بقیش تو پارت بعدی جیگرا 😍🤣
دیدگاه ها (۰)

باح باح اسم یافتم اولین دفاع ۴

وانشات هایکیو درخواستی

The unwanted Roommate _________________________ویو پارک یوری...

پارت ۷(بعد از اینکه جونگ کوک بیهوش میشه پنج دقیقه بعد به هوش...

پارت۴بکجین داره کتاب میخونه بلند میشه تا بره و به باکو یهچیز...

سناریو مایکی پارت اخر

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 18زمانی که تمام وجود...

پارت 44╭─ 🎀🦋 𝑽𝒊𝒆𝒘 𝑯𝒚𝒖𝒏 𝑾𝒐𝒐 🦋🎀 ─╮دایی: آهان... فهمیدم! 😏آت: چ...

part 72دکتر رفت و جیهوپ نشست پایین صندلی و دستشو گرفت.جیهوپ«...

" بعد صبحانه "" ویو لیا : صبحونه رو خوردیم و به کوک‌گفتم سفر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط