جمعه بوی بغض های تو را می دهد..،
جمعه بوی بغض های تو را می دهد..،
وقتی غریبگی می کند با درد دل هایم
و در سکوتی کش دار
نمکی میشود بر زخم واژه ها
وقتی هیچ وقت شعر نمی شوند..
جمعه بوی بغض های مرا می دهد،
که هیچ وقت به روی تو نیاوردم..
بغض هایی که
در تنهایی عمیق انفرادی
سر شکستن خویش،
با غروب های حزن آلودِ اجاره ای به شرط تملیک جمعه ها که
هیچ کلاغی
دل زدن به آسمانش را ندارد..،
شرط می بندد..
جمعه بوی بغض خدا را می دهد..،
وقتی با عصر جمعه روی هم می ریزد
تا من و تو
به واسطۀ آسمانی دلگیر
در تختخواب های دور
و در ژانر بی کسی،
خواب های مشترک ببینیم..
وقتی غریبگی می کند با درد دل هایم
و در سکوتی کش دار
نمکی میشود بر زخم واژه ها
وقتی هیچ وقت شعر نمی شوند..
جمعه بوی بغض های مرا می دهد،
که هیچ وقت به روی تو نیاوردم..
بغض هایی که
در تنهایی عمیق انفرادی
سر شکستن خویش،
با غروب های حزن آلودِ اجاره ای به شرط تملیک جمعه ها که
هیچ کلاغی
دل زدن به آسمانش را ندارد..،
شرط می بندد..
جمعه بوی بغض خدا را می دهد..،
وقتی با عصر جمعه روی هم می ریزد
تا من و تو
به واسطۀ آسمانی دلگیر
در تختخواب های دور
و در ژانر بی کسی،
خواب های مشترک ببینیم..
- ۲.۳k
- ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط