سناریو
#سناریو
وقتی تو چشاشون زل میزنی و هیچی نمیگی (خواهرشی)
نامجون:خندش میگیره و میگه :هی اینجوری نگام نکن خجالت میکشم:»
جین:زنیکه از رو بردیم چرا اینجوری نگام میکنی؟=\
یونگی:چرا اینجوری نگام میکنی چیزی رو صورتمه؟=\
هوسوک:اتفاقی افتاده اینجوری نگا میکنی؟
جیمین:ا/ت چیزی میخوای؟
ا.ت : نه فقد ویژه ، مهر خواهرانم بالا زده
تهیونگ:اونم تو چشات زل میزنه یه چشمک میزنند و در میره
ا.ت : اووی منو با دوس دخترت اشتباه نگیر
جونگکوک:میخنده و لپتو میبوسه
وقتی تو چشاشون زل میزنی و هیچی نمیگی (خواهرشی)
نامجون:خندش میگیره و میگه :هی اینجوری نگام نکن خجالت میکشم:»
جین:زنیکه از رو بردیم چرا اینجوری نگام میکنی؟=\
یونگی:چرا اینجوری نگام میکنی چیزی رو صورتمه؟=\
هوسوک:اتفاقی افتاده اینجوری نگا میکنی؟
جیمین:ا/ت چیزی میخوای؟
ا.ت : نه فقد ویژه ، مهر خواهرانم بالا زده
تهیونگ:اونم تو چشات زل میزنه یه چشمک میزنند و در میره
ا.ت : اووی منو با دوس دخترت اشتباه نگیر
جونگکوک:میخنده و لپتو میبوسه
۴.۳k
۱۹ تیر ۱۴۰۲
دیدگاه ها
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.