{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چه صدای نازی

چه صدای نازی . . .
.
پس از آنکه رفتی و پشت سرت را هم نگاه نکردی
من تصمیم گرفتم که دیگر تو را دوست نداشته باشم؛
اما امشب،
شیرینیِ وصلت ریه‌هایَم با سیگار را خوردم و در راه برگشت برای رفع دلتنگی به مزار قلبم رفتم، طفل معصوم پس از تو به خودش باز نگشت، دق کرد و از دوری‌اَت جان داد!
با گلوله‌های اشکانم کمی قبرش را شست و شو دادم و سپس در گوشه‌ای از خیابان در خود جمع شدم و ملحفه‌یِ خاطرات را رویَم انداختم تا خوابم ببرد؛ پس از قلب تو دیگر جایی برای ماندن نیست، درهایِ بسیاری به رویَم بازند و آماده‌‌یِ استقبال نشسته‌اند ولی میلی ندارم، گرمایِ قلب کوچکت را به آتش هیچ خانه‌ی مجللی نخواهم فروخت؛
چشمانم گرم خوابند اما چیزی در ته دلم خالی شده است، حسی مرا در بر گرفته که به مذاقم خوش نمی‌آیَد، گویی از صخره‌ای مرتفع پرتاب شده‌اَم، دل شوره‌ای عظیم دارم..
چیزی در آن عقب‌های ذهنم میگویَد که آن صخره، صخره‌یِ عشق تو بود...
دیدگاه ها (۰)

هنوزم شبا می‌شم خیره به ماه ؛).حال که تو نیستی از همیشه درما...

دستی بر چشمانش کشیدم؛ قسم میخورم که تا به حال اینچونین زیبای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط