سوآ وقتی روی کاناپه نشست و گربهی پشمالوی سفید رو در آغوش
سوآ وقتی روی کاناپه نشست و گربهی پشمالوی سفید رو در آغوش گرفت، شوگا نگاهش کرد و لبخندی زد.
– پس اسمش کافی هست، ها؟
سوآ با هیجان سرش رو تکون داد:
– آره! کافی!
شوگا گربه رو کمی نوازش کرد و بعد با لحن نیمهجدی گفت:
– خب… حالا که کافی مال توئه، منم باید موقع امتحاناتت مراقبش باشم. نذارم اذیتت کنه یا چیزی بشه.
سوآ خندید و گفت:
– باشه، ولی تو هم باید مراقب خودم باشی!
کافی آرام سرش رو به دست شوگا تکیه داد و هر دو روی کاناپه لم دادن، در حالی که سوآ با خیال راحت گربه رو در آغوش گرفته بود.
لحظهای پر از آرامش، بعد از همهی هیاهوها و اتفاقهای گذشته، توی خونهی کوچکشون برقرار شد.
– پس اسمش کافی هست، ها؟
سوآ با هیجان سرش رو تکون داد:
– آره! کافی!
شوگا گربه رو کمی نوازش کرد و بعد با لحن نیمهجدی گفت:
– خب… حالا که کافی مال توئه، منم باید موقع امتحاناتت مراقبش باشم. نذارم اذیتت کنه یا چیزی بشه.
سوآ خندید و گفت:
– باشه، ولی تو هم باید مراقب خودم باشی!
کافی آرام سرش رو به دست شوگا تکیه داد و هر دو روی کاناپه لم دادن، در حالی که سوآ با خیال راحت گربه رو در آغوش گرفته بود.
لحظهای پر از آرامش، بعد از همهی هیاهوها و اتفاقهای گذشته، توی خونهی کوچکشون برقرار شد.
- ۱۸.۵k
- ۲۳ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط