{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

PART

PART:9
(اسلاید های بعد عکس های مربوط به استودیو)

ساعت‌ها زیر نورهای تیز و بی‌رحم استودیو عکاسی کرده بودند. کالیستا تصمیم گرفت شروعِ کمپین باید مثل خودش باشد: دقیق، جسور و فراموش‌نشدنی. پس کت قرمزی را انتخاب کرد که فن ها خریداری کرده بودند همان قطعه‌ای که یک‌شبه وایرال شد.

او فقط صحنه را آماده کرد و بعد اجازه داد سفیر تازه‌اش خودش باشد بی‌نقاب، بی‌تکلف، همان تهیونگی که می‌خواست برای کایلس ثبت کند. و در کمال ناباوری، همین رهایی خام و کنترل‌نشده بهترین شات‌هایی را به او داد که تا به حال دیده بود

کالیستا تا آخرین ثانیه مشغول بررسی بود تیم‌ها، نورها، صحنه، حتی کوچک‌ترین جزئیات. تمام آن ساعت‌ها، هر چیز دقیقاً همان‌طور پیش رفت که او برنامه‌ریزی کرده بود؛ بی‌هیچ لغزش، بی‌هیچ حواس‌پرتی.

با خونسردیِ سرد و دقتی بی‌رحم، مثل رهبر یک ارکستر خاموش، همه‌چیز را زیر نظر داشت. نه عجله‌ای، نه تردیدی… فقط کنترل.

بعد از اتمام عکاسی، تیم بی‌وقفه مشغول جمع‌کردن تجهیزات و بستن نورها بود؛ صدای قدم‌ها، کشیده‌شدن کابل‌ها و جابه‌جایی دکور، فضای استودیو را پر کرده بود.

کالیستا حتی یک لحظه مکث نکرد. از وسط شلوغی گذشت، قدم‌هایش محکم و حساب‌شده روی زمین می‌نشست، و وقتی به تیم بیگ‌هِیت رسید، ایستاد.

با همان خونسردیِ نافذ و صدایی ثابت و قاطع گفت:«خب… حالا نوبت ماست. باید درباره ادامه همکاری صحبت کنیم.»

تهیونگ از پشت دوربین‌ها قدم‌برداشت و به سمتشان آمد. موهایش هنوز از حرارت نورها کمی به‌هم ریخته بود

وقتی کنار کالیستا ایستاد، مکث کوتاهی کرد… همان مکثی که انگار صحنه را کامل می‌کرد.

کالیستا بدون اینکه نگاهش را از مدیر بیگ‌هیت بردارد، گفت:«خوبه که شما هم اضافه شدین. می‌خوام درباره قدم بعدی شفاف حرف بزنیم.»

تهیونگ آرام سرش را به نشانه‌ی گوش‌دادن تکان داد.«من هم همین رو می‌خواستم. امروز فقط شروع بود… ولی فهمیدم قرار نیست یک همکاری معمولی باشه.»

کالیستا بالاخره نگاهش را به تهیونگ برگرداند؛ مستقیم، بی‌پرده و آرام.«قبل از اینکه چیزی امضا بشه، می‌خوام بدونم تو از این همکاری چی می‌خوای.»

تهیونگ بدون لحظه‌ای تردید گفت:«می‌خوام بخشی از تصویری باشم که ساختی… نه فقط کسی که لباس می‌پوشه و می‌ره. امروز٬زیر نورها٬فهمیدم چرا مردم درباره KAELIS اینجوری حرف می‌زنن.»

کالیستا نگاهش نرم نشد، اما عمق گرفت.«پس می‌فهمی که این همکاری برای من فقط تبلیغ نیست. تو تصویری رو زنده می‌کنی که من سال‌ها براش جنگیدم.»

بعد از آن گفت‌وگوی موفق و خستگی‌ناپذیر، تهیونگ بدون هیچ تردیدی قلم را برداشت و قرارداد دو ساله را امضا کرد. وقتی امضا تمام شد، نگاه کوتاهی میان او و کالیستا رد و بدل شد؛ نه رسمی، نه کاری… فقط یک احترام آرام و صمیمانه.

وقتی تیم بیگ‌هیت شرکت را ترک کرد، سکوت سبک و خوشایندی پشت سرشان ماند.

ساعتی بعد، کالیستا و نوئلی در اتاق کارِ روشن و مینیمال کالیستا نشسته بودند، هرکدام فنجانی قهوه مقابلشان. مانیتور بزرگ روبه‌رویشان عکس‌ها را یکی‌یکی نمایش می‌داد؛ تصاویر تازه از تهیونگ با کت قرمز، لحظه‌هایی پرنور، پرقدرت… اما عجیب گرم.

نوئلی با شیطنت آرامی گفت:«خب… باید بگم انتخابت بد نبود.»

کالیستا لبخند لطیفی زد؛ از آن لبخندهایی که بیشتر در چشم‌ها دیده می‌شود تا روی لب.«فکر نمی‌کنم بد باشه. امروز واقعاً خوب کار کرد.»

نوئلی با دقت عکس بعدی را آورد و گفت:«تو معمولاً اینقدر راحت قرارداد نمی‌بندی… امروز خیلی سریع تصمیم گرفتی.»

کالیستا لحظه‌ای مکث کرد. نگاهش روی عکسی ماند که تهیونگ زیر نور ایستاده بود، کمی خسته، اما واقعی.

آرام گفت:«چون… حس کردم می‌فهمه چی می‌خوام. از برند… و از خودش.»

نوئلی با لبخندی آرام ابرو بالا انداخت.«و از تو؟»

کالیستا به او نگاه کرد و این بار خندید؛ کوتاه، واقعی و مهربان.«از من فقط انتظار داره کارمو درست انجام بدم. همین.»

نوئلی دستی به فنجانش کشید و تصویر دیگری را نشان داد.«این همکاری… به‌نظرم شروع خیلی خوبی داره.»

کالیستا نگاهش را دوباره به مانیتور برگرداند و با صدای آرام اما مطمئن گفت:«می‌خوام مطمئن شم هر چیزی که امروز شروع شد… درست ادامه پیدا کنه. اون شایستگی‌شو داره.»

نوئلی سر تکان داد.«و تو هم همین‌طور.»

کالیستا این بار حرفی نزد؛ فقط لبخند کوچکی گوشه لبش نشست لبخندی که معمولاً فقط نزدیک‌ترین افرادش می‌دیدند.


#تهیونگ #فنفیکشن #فیکشن #وانشات #وانشات_بی_تی_اس #وانشات_تهیونگ #وانشات_کوکی #بی_تی_اس #بنگتن #کیپاپ #کیم_تهیونگ #kim_taehyung #casino
دیدگاه ها (۵)

BEYOND THE SPOTLIGHT

BEYOND THE SPOTLIGHT

BEYOND THE SPOTLIGHT

PART:7تهیونگ چند ثانیه به حرف‌های او فکر کرد. بعد آرام گف: «...

BEYOND THE SPOTLIGHT

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط