{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

PART

PART:7

تهیونگ چند ثانیه به حرف‌های او فکر کرد. بعد آرام گف: «اما اگر قرار باشه بخشی از تصویر کایلس باشم، یه چیز برام مهمه اینکه واقعی باشه...بعضی همکاری‌ها فقط یه نقشه از قبل‌چیده‌شده‌ست. بهم می‌گن چی بپوش، چطور بایست، حتی چطور نگاه کن. اون‌وقت دیگه هیچ‌چیزش شبیه من نیست...اگه قرار باشه بخشی از تصویر کایلس باشم، باید بتونم خودم رو توی اون تصویر پیدا کنم. نه یه نسخه‌ ساختگی یا بیش‌ازحد صیقل‌خورده...اگه همکاری کنیم، می‌خوام چیزی که مردم می‌بینن… تهیونگ واقعی باشه!»

کالیستا چند لحظه فقط نگاهش کرد.لبخند خیلی آرامی روی لبش نشست از آن مدل لبخندهایی که نشان می‌دهد دقیقاً همان جمله‌ای را شنیده که می‌خواست.بدون عجله از جایش بلند شد. صندلی به نرمی عقب رفت. صدایش گرم و آرام بود:«خوبه...این دقیقا همون چیزیه که میخوام»

به سمت دیواری که صفحه نمایش هوشمند نصب شده بود رفت نوئلی سریع کنترل را به دستش داد و کالیستا با یک لمس صفحه را روشن کرد. پس‌زمینه‌ای ثابت شد چند عکس، چند طرح، و رنگ‌هایی با تون شنی، خاکی و قرمز عمیق.

او نیم‌چرخ به سمت تهیونگ کرد و گفت: «این تصویر کایلسه نه پرفکت. نه پرسر و صدا. نه ساختگی.»

با انگشت یکی از عکس‌ها را بزرگ کرد عکسی از یک مدل مرد با کت ساده اما دقیق.«ما چیزی رو نشون می‌دیم که نگاه رو نگه می‌داره، حتی اگر اولش ساکت باشه.»

به آرامی عکس بعدی را آورد: پارچه‌ها، خطوط، و یک طرح دستی از همان کت قرمز.«اینها… پایه‌های کار ماست. اما چیزی که کم داریم...»

بعد نیم‌نگاهی دوباره به تهیونگ انداخت.«حضور واقعی.»

تهیونگ با نگاهی مشتاق و کمی پرحرارت گفت: «پس چرا صبر کنیم؟ بیایید همین الان شروع کنیم. هر چه زودتر، بهتر.»

لحظه‌ای سکوت سنگینی اتاق را پر کرد. همه اعضای تیم و مدیران، با چشمانی متعجب او را نگاه کردند.یک پیشنهاد غیرمنتظره، جسورانه و کمی مثل پیچش داستان.

اما کالیستا، بی‌خیال واکنش هیجانی، فقط لبخندی ملایم زد و با صدایی آرام و مطمئن گفت:«تهیونگ، جسارت تو قابل تحسینه.»

قدم‌هایش را به آرامی به سمت میز برداشت، بدون اینکه نگاهش را از او بردارد.«ما کارمون رو با دقت شروع می‌کنیم. هر مرحله باید حساب‌شده باشد، نه فقط هیجانی.»

لحظه‌ای دستش را روی میز گذاشت، انگار دارد نقشه‌ای نامرئی را از دل هوا می‌چیند.«اما با تو، سرعت هم می‌تونه منطقی باشه. بیایید پلن‌های اولیه رو همین امروز تنظیم کنیم. یه شروع هدفمند، نه عجولانه.»

نوئلی کنار او نفس راحتی کشید و دفترچه‌اش را باز کرد تا نکات را یادداشت کند.

#taehyung #bts #فیکشن #وانشات #بی_تی_اس #تهیونگ #وانشات_تهیونگ #جونگکوک #فیکشن_تهیونگ #فنفیکشن #وانشات_کوکی
دیدگاه ها (۶)

BEYOND THE SPOTLIGHT

PART:9(اسلاید های بعد عکس های مربوط به استودیو)ساعت‌ها زیر ن...

BEYOND THE SPOTLIGHT

PART:5کالیستا قبل از ورود، خیلی کوتاه نفسی کشید؛ نه از استرس...

PART;2کالیستا بار دیگر نگاهش را روی متن ایمیل لغزاند و انگشت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط