{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.
پاییز آمدست کــــه خود را ببارمت

پاییز لفظ دیگر"من دوست دارمت"

بر باد می دهــم همـه ی بــود خویش را

یعنی تو را به دست خودت می سپارمت

باران بشو ، ببار بــه کاغذ ،سخن بگــو

وقتی که در میان خودم می فشارمت

پایان تو رسیده گل کاغذی من

حتی اگر خاک شوم تا بکارمت

اصرار می کنـــی کـــه مرا زود تر بگو

گاهی چنان سریع که جا می گذارمت

پاییز من ، عزیـــز غــم انگیز برگریـــز

یک روز می رسم و تو را می بهارمت

سید مهدی موسوی
دیدگاه ها (۵)

پاییز رسیده ست و هوا با تو بهاری ستمی خندی و در حنجره ی باغ ...

یاد ررمندگان.یاد فداکاریهایشان.یاد رفتنه بی بازگشتشان.یاد در...

درد دیوانگی ما دو برابر شده استشاعری عاشق یک شاعر دیگر شده ا...

هم دعا کن گره از کار تو بگشاید عشقهم دعا کن گره تازه نیفزاید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط