راستش دیروز که حس کردم نگاهت مثل همیشه گرم نیست کفشهایت

راستش؛ دیروز که حس کردم نگاهت مثل همیشه گرم نیست، کفشهایت را برداشتم... که مبادا خیال رفتن به سرت بزند...!
نمیدانستم آنقدر مصمم هستی که پایرهنه به خیابان میدوی...!!
دیدگاه ها (۲)

چقدر تلخ است اندیشیدن به خاطرات شیرینی که تکرار نمیشود، و بد...

ﮔﺎﻫﮯﺣﺘﮯ ﺟﺮﺍﺕ ﻧﻤﯿﮑﻨﻢ ﭘﺸﺖ ﺳﺮﻡ ﺭﺍﻧﮕﺎﻩ ﮐﻨﻢ، ﮐﻪ ﺑﺒﯿﻨﻢﺟﺎﻡ ﺧﺎﻟﯿﻪ، ﯾ...

خلاصه بهاری دیگر بی حضور تو از راه می رسد و آنچه زیبا نیست ز...

* زندگی یعنی خستگی! زندگی یعنی جنگی که هر روز تکرار می شود و...

معامله ای برای صلح پارت ۲

My Vampire P17

IN ៸៸ 𝖿𝖺𝗇𝗌 𝗎𝗉. ༘ بنگ هایㅎاون دسانگ ماما رو گرفتیم همون جایز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط