پارت
پارت 3
«کسی که دنیامو روشن کرد »
مسابقه دوم اب سواری بود! (همونی که ت و انیمه بود)
و چون یوکی ده هزار امتیاز داشت کسی باهاش تیم نمیشد
اوراراکا: یوکی چان! بیا با هم هم گروهی بشیم!
یوکی: واقعا؟
اوچاکو : معلومه! 😁
اوچاکو: ولی دو نفر دیگه رو لازم داریم!
یوکی خیلی خب... بزار ببینم چیکار میتون_____
تا یوکی خواست حرفشو تموم کنه هاتسومه گفت : هی نفر اول! با من هم گروه شو!
یوکی: ت واز کجا پیدات شد____
اوچاکو: یک نفر دیگه رو میخوایم... حس دیگه ای رو سراغ نداری یوکی؟
یوکی: چرا ! یک نفر رو سراغ دارم!
یوکی رفت و بعد مدتی اومد و یک دختر با موهایی به حالت موهای (توگا) ولی نقره ای بود رنگ موهاش و چشم هایی خاکستری داشت
یوکی: معرفی میکنم! بهترین دوستم... و یک احمق به تمام معنا ایشون آلیس هست!
آلیس : به حرف این یخمک گوش ندین!
اوچاکو یکم حسودی کرد... و گفت : خیلی خب کوست چیه؟
آلیس : کوسه من اینه که میتونم تو یک ثانیه یا کمتر هر چیزی بسازم! بدون محدودیت! ولی چیزی که میسازم رو هم میتونم تو هوا تکون بدم! (امیدوارم منظورمو فهمیده باشین)
اوچاکو: شبیه کوسه مومو هست!
هاتسومه: خب یوکی_سان؛ نقشت چیه برای برنده شدن؟
یوکی: خب... ما الیس رو جلو میزارم و اوچاکو سمت چپ من و هاتسومه هم سمت راست من و هاتسومه با کوسه دور بینی که داره اطراف رو میپایه و مراقبه! و اوچاکو با وسیله پشتیبانی که هاتسومه داد خودش میدونه باید چیکار کنه هر وقت گیر افتادیم ازش استفاده میکنه و آلیس هم اگه کسی از دور و بر بهمون حمله کنه با کوسش یک چیزی شبیه سپر درست میکنه و من هم از بالا با یخ هم حمله میکنم! فقط باید زمان بخریم!
آلیس : تنها مشکل هایی که داریم... اون تودوروکی و...
اوچاکو: و اون باکوگو دیوونه هستن!
یوکی: باکوگو که اونقدر حریف خاصی نیست!
هاتسومه: از چه لحاظ اینو میگی؟ نفر اول
یوکی: خب... این خیلی سادست! باکوگو یک آدم خیلی وحشی و دمدمی مزاج هست (کسی که یک جا بند نمیشه) و خب اون اهل نقشه کشیدن نیست! فقط حمله میکنه و در مورد اون پسر مغرور (تودوروکی)... اون چون کوسه آلیس رو نمیدونه فکر میکنه برندست! ولی کوسه آلیس از مال مومو هم قوی تره و اگه دن کی بخواد با الکتروسیتش بخوا حمله کنه آلیس برای ما سریع از اون پارچه هه درست میکنه و یا من قبل اینکه الکتریسیته بهمون برخورد کنه جلومون یک دیوار یخی دست میکنم تا برق منحرف بشه! و در مورد تنیا هم موتورش رو یخ میزنم!
اوچاکو: ولی اگه گیر افتادیم چی؟
یوکی : اونو بعدا بهت میگم!
آلیس : خیلی خب... بزن بریم
یهو صدای دینگ دینک اومد و وقت یار کشی تموم شد 🍮
و مسابقه شروع شد!!!!
«کسی که دنیامو روشن کرد »
مسابقه دوم اب سواری بود! (همونی که ت و انیمه بود)
و چون یوکی ده هزار امتیاز داشت کسی باهاش تیم نمیشد
اوراراکا: یوکی چان! بیا با هم هم گروهی بشیم!
یوکی: واقعا؟
اوچاکو : معلومه! 😁
اوچاکو: ولی دو نفر دیگه رو لازم داریم!
یوکی خیلی خب... بزار ببینم چیکار میتون_____
تا یوکی خواست حرفشو تموم کنه هاتسومه گفت : هی نفر اول! با من هم گروه شو!
یوکی: ت واز کجا پیدات شد____
اوچاکو: یک نفر دیگه رو میخوایم... حس دیگه ای رو سراغ نداری یوکی؟
یوکی: چرا ! یک نفر رو سراغ دارم!
یوکی رفت و بعد مدتی اومد و یک دختر با موهایی به حالت موهای (توگا) ولی نقره ای بود رنگ موهاش و چشم هایی خاکستری داشت
یوکی: معرفی میکنم! بهترین دوستم... و یک احمق به تمام معنا ایشون آلیس هست!
آلیس : به حرف این یخمک گوش ندین!
اوچاکو یکم حسودی کرد... و گفت : خیلی خب کوست چیه؟
آلیس : کوسه من اینه که میتونم تو یک ثانیه یا کمتر هر چیزی بسازم! بدون محدودیت! ولی چیزی که میسازم رو هم میتونم تو هوا تکون بدم! (امیدوارم منظورمو فهمیده باشین)
اوچاکو: شبیه کوسه مومو هست!
هاتسومه: خب یوکی_سان؛ نقشت چیه برای برنده شدن؟
یوکی: خب... ما الیس رو جلو میزارم و اوچاکو سمت چپ من و هاتسومه هم سمت راست من و هاتسومه با کوسه دور بینی که داره اطراف رو میپایه و مراقبه! و اوچاکو با وسیله پشتیبانی که هاتسومه داد خودش میدونه باید چیکار کنه هر وقت گیر افتادیم ازش استفاده میکنه و آلیس هم اگه کسی از دور و بر بهمون حمله کنه با کوسش یک چیزی شبیه سپر درست میکنه و من هم از بالا با یخ هم حمله میکنم! فقط باید زمان بخریم!
آلیس : تنها مشکل هایی که داریم... اون تودوروکی و...
اوچاکو: و اون باکوگو دیوونه هستن!
یوکی: باکوگو که اونقدر حریف خاصی نیست!
هاتسومه: از چه لحاظ اینو میگی؟ نفر اول
یوکی: خب... این خیلی سادست! باکوگو یک آدم خیلی وحشی و دمدمی مزاج هست (کسی که یک جا بند نمیشه) و خب اون اهل نقشه کشیدن نیست! فقط حمله میکنه و در مورد اون پسر مغرور (تودوروکی)... اون چون کوسه آلیس رو نمیدونه فکر میکنه برندست! ولی کوسه آلیس از مال مومو هم قوی تره و اگه دن کی بخواد با الکتروسیتش بخوا حمله کنه آلیس برای ما سریع از اون پارچه هه درست میکنه و یا من قبل اینکه الکتریسیته بهمون برخورد کنه جلومون یک دیوار یخی دست میکنم تا برق منحرف بشه! و در مورد تنیا هم موتورش رو یخ میزنم!
اوچاکو: ولی اگه گیر افتادیم چی؟
یوکی : اونو بعدا بهت میگم!
آلیس : خیلی خب... بزن بریم
یهو صدای دینگ دینک اومد و وقت یار کشی تموم شد 🍮
و مسابقه شروع شد!!!!
- ۳۲۹
- ۰۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط