{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Forbidden Weakness

Forbidden Weakness
ضعف ممنوعه
فصل دوم
p.23
(روایت از زبان ا.ت)


چند ثانیه فقط به زمین خیره موندم.
نمی‌تونستم حرف بزنم.
جونگ‌کوک دوباره پرسید:

-ا.ت، اون شب چی شد؟

نفسم رو آروم بیرون دادم.

+من و تهیونگ قبل از تو با هم بودیم.

جونگ‌کوک چیزی نگفت.

+یه مدت همه‌چی خوب بود... تا اینکه یه روز رفتاراش عوض شد.

+بیشتر دعوا می‌کردیم و تهیونگ مدام می‌گفت من نمی‌تونم بدون اون زندگی کنم.

جونگ‌کوک اخماش رفت تو هم.

-بعد چی شد؟

+ازش جدا شدم.

چند ثانیه سکوت کردم.

+ولی اون قبول نکرد.

نگاهم رو بالا آوردم.

+اون شب اومد دنبالم.

جونگ‌کوک با دقت نگام می‌کرد.

+من ازش خواستم بره، ولی قبل از اینکه بتونم کاری کنم، یه اتفاقی افتاد که...

حرفم نصفه موند.
جونگ‌کوک آروم گفت:

-چه اتفاقی؟

+نمی‌خوام درباره‌ش حرف بزنم.

چند ثانیه سکوت کرد.
بعد فقط گفت:

-باشه.    (چه خوب ریدم توی تصوراتتون؟🤣)

متعجب نگاهش کردم.
انتظار نداشتم این‌قدر راحت قبول کنه.
ولی بعد ادامه داد:

-اما یه چیز رو باید بدونی.

+چی؟

-تهیونگ فقط به خاطر رابطه‌ی قبلیتون برنگشته.

قلبم فرو ریخت.

+از کجا می‌دونی؟

جونگ‌کوک گوشی خودش رو بالا آورد.
روی صفحه، همون عکس قدیمی بود.
اما این بار یه چیز جدید توی عکس پیدا کرده بود.
گوشه‌ی تصویر، پشت سر تهیونگ، یه نفر دیگه ایستاده بود.
جونگ‌کوک آروم گفت:

-اون شب فقط شما دوتا نبودین..............

ادامه دارد...........
فعلا تا اینجا نوشتم.
بقیه شب آپلود میشه.
دیدگاه ها (۲)

Forbidden Weakness ضعف ممنوعهفصل دومp.22 (روایت از زبان ا.ت)...

Forbidden Weakness ضعف ممنوعهفصل دومp.21 (روایت از زبان جونگ...

پارت 20

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط