𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴
𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴
𝘱𝘢𝘳𝘵:28
تاج رو روی سرت گذاشت و کفش هاتو از جعبه دراورد....
بعد از پوشیدن کفش هات باید منتظر داماد میموندی....
بعد از ۱۰ مین در به صدا در اومد....
-اجازه هست؟
*بفرمایید داخل ارباب....
با داخل شدن یونجون نارو تعظیمی کرد و شما رو تنها گذاشت....
رو صندلی نشسته بودی....
غرق در منظره بودی و دستی رو روی زانو هات حس کردی....
جلوت زانو زده بود و دستش نوازش وار روی زانوت کشیده میشد....
-حالت خوبه؟
+آ....آره خوبم....
-خیلی خیلی.....خوشگل شدی
از خجالت سرخ شدی....
+م..ممنونم
-حقیقته....
-یکم دیگه باید بریم.....اماده ای؟
+آ...آره
𝘱𝘢𝘳𝘵:28
تاج رو روی سرت گذاشت و کفش هاتو از جعبه دراورد....
بعد از پوشیدن کفش هات باید منتظر داماد میموندی....
بعد از ۱۰ مین در به صدا در اومد....
-اجازه هست؟
*بفرمایید داخل ارباب....
با داخل شدن یونجون نارو تعظیمی کرد و شما رو تنها گذاشت....
رو صندلی نشسته بودی....
غرق در منظره بودی و دستی رو روی زانو هات حس کردی....
جلوت زانو زده بود و دستش نوازش وار روی زانوت کشیده میشد....
-حالت خوبه؟
+آ....آره خوبم....
-خیلی خیلی.....خوشگل شدی
از خجالت سرخ شدی....
+م..ممنونم
-حقیقته....
-یکم دیگه باید بریم.....اماده ای؟
+آ...آره
- ۱۳۲
- ۱۲ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط