جان خوشست، اما نمی‌خواهم که: جان گویم تو را

جان خوشست، اما نمی‌خواهم که: جان گویم تو را
خواهم از جان خوش‌تری باشد، که آن گویم تو را
.
من چه گویم که آنچنان باشد که حد حسن توست؟
هم تو خود فرما که: چونی، تا چنان گویم تو را
.
جان من، با آن که خاص از بهر کشتن آمدی
ساعتی بنشین، که عمر جاودان گویم تو را
.
تا رقیبان را نبینم خوش‌دل از غم‌های خویش
از تو بینم جور و با خود مهربان گویم تو را
.
بس که می‌خواهم که باشم با تو در گفت و شنود
یک سخن گر بشنوم، صد داستان گویم تو را
.
قصهٔ دشوار خود پیش تو گفتن مشکلست
مشکلی دارم، نمی‌دانم چه سان گویم تو را؟
.
هر کجا رفتی، هلالی، عاقبت رسوا شدی
جای آن دارد که: رسوای جهان گویم تو را



هلالی_جغتایی
دیدگاه ها (۱۰)

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①①_بخش دوم_کی اشک هایم جاری شد؟ن...

جان خوشست، اما نمیخواهم که: جان گویم تراخواهم از جان خوشتری ...

جان خوشست، اما نمیخواهم که: جان گویم تراخواهم از جان خوشتری ...

جان خوش است، اما نمیخواهم که جان گویم تورا؛خواهم از جان خوش ...

‌جان خوشَست، اما نمیخواهم که جان گویم تُراخواهم از جان خوشتر...

جان خوشست، اما نمی‌خواهم که: جان گویم تو راخواهم از جان خوش‌...

جان خوش است اما نمی خواهم که جان گویم تو را خواهم از جان خوش...

جان خوش است اما نمی خواهم که جان گویم تو را خواهم از جان خوش...

خواهم از جان خوش تری یابم که آن گویم تو را #هلالی_جغتایی

جان خوش است اما نمیخواهم که جان گویم تو راخواهم از جان خوش ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط