{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥
⁦(⁠。⁠♡⁠part 154♡⁠。⁠)⁩

دست کریستینا رو از روی شکمش برداشت و متوجه خون ريزي شديد شد. سرش رو برد جلوي دهن کریستینا و گوش داد
و بعد نبض دستش رو چك كرد
هول و داغون نگاهم کرد و گفت: ریز نفس میکشه..هنوز..هنوز زنده است. باید کمكم كني باشه..ما بايد کریستینا رو نجات بدیم
نفساش بلند و مقطع شدن. دستاش رو برد زیر بدن کریستینا و بلندش کرد دوید سمت يکي از اتاقا
سریع بلند شدم و دنبالش دویدم. کریستینا رو روي تخت خوابوند
سريع گفت: برام پارچه تمیز و آب داغ گیر بیار..
شوکه از جام تکون نخوردم.
داد زد : گفتم پارچه تمیز و آب داغ..
دفعه به خودم اومدم و دویدم يه خيلي گيج بودم..نمیدونستم بايد چي رو از کجا بیارم و چند بارم یادم رفت دنبال چي اومدم
ولي بالاخره پارچه و اب داغ رو یکی از خدمتکار ها گرفتم و با عجله رفتم پیشش
با اشك زل زده بود به کریستینا و اروم موهاش رو نوازش کرد
با ورودم مرد غریبه اشکش رو پاک کرد و سریع وسایل رو از دستم کشید سریع و ترسیده گفتم : میخوای چیکار کني؟باید بري دکتر خبر كني..احتمالا بيرون قصره..
پردرد گفت : دکترم..خودم دکترم...
متعجب نگاش کردم. سریع و بدون مکث شروع کرد دستاش خوني شده بود جلوي لباس كریستینا رو در محل زخم با خشم و عجله پاره کرد با دیدن زخم به اون بزرگي و خونريزي شديد روي بدن سفید کریستینا دوست عزيزم قلبم گرفت
و اشکم سر خورد. پارچه رو خیس کرد
و محکم روی زخم کریستینا فشار داد.
مرد غریبه : برو دنبال کیف دکتر یا وسایلش یا همچین چیزایی به دارو نیاز دارم
سريع سر تكون دادم و چشم از کریستینا برداشتم و دویدم درحالیکه میدویدم به تعداد زيادي اتاق سرك كشيدم
از سالن که رد میشدم دیدم ملکه جسیکا هنوز بالا سر جسد شوهرش نشسته نگهبان ایستاده بودن
پردرد نگاش کردم و دویدم بالاخره از یکی از نگهبانا پرسیدن و
اتاق دکتر رو پیدا کردم
و کیفش رو برداشتم و دارو و شیشه اون دور و بر بود ریختم توی کیف
دویدم بیرون ...كور سوي خيلي ضعيفي از بهبودي كريستينا و زنده موندنش به قلبم تابیده بود
و همین بهم انگیزه و توان داده بود با آخرین سرعت خودمو به اتاق رسوندم
غريبه خيلي سخت و جدي مشغول بود
-اینا رو پیدا کردم
و با نفس نفس سمتش گرفتم كيف رو سريع روي زمین خالي کرد
و رو زمین کنارش نشستم. هنوز نفس نفس میزدم زل زدم بهش. با دستهايي خوني و لرزون سریع چندتا چیز برداشت و
رفت بالا سر كريستينا
دیدگاه ها (۲)

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 155♡⁠。⁠)⁩ توان ...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 153♡⁠。⁠)⁩ده روز...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 152♡⁠。⁠)⁩نلي : ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط