‌
ای دلِ من، گرچه در این روزگار
جامه‌ی رنگین نمی‌پوشی به کام
باده‌ی رنگین نمی‌بینی به‌ جام
نُقل و سبزه در میان سفره نیست
جامت از آن مِی که می‌باید تُهی‌ست

ای دریغ از تو اگر چون گُل نرقصی با نسیم
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
ای‌ دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار

گر نکوبی شیشه‌ی غم را به سنگ
هفت‌رنگش می‌شود هفتاد رنگ!

#فریدون_مشیری
دیدگاه ها (۳)

داستان کودکانه «راز پروانه‌ی کوچک و مهمان ناخوانده» به نویسن...

ای دل من گرچه در این روزگارجامه رنگین نمی‌‌پوشی به کامباده ر...

بهار ثانیہ بہ ثانیہ نزدیڪتر میشودو اینجا ڪسی هستبہ اندازه شڪ...

خوش به حال چشمه ها و دشت ها خوش به حال دانه ها و سبزه ها خ...

نرم نرمک می رسد اینک بهار،خوش به حال روزگارخوش به حال چشمه ه...

نرم نرمک می رسد اینک بهار،خوش به حال روزگارخوش به حال چشمه ه...

بوی باران بوی سبزه بوی خاک شاخه‌های شسته باران خورده پاک آسم...

🌞🌻ای دریغ از «تو» اگر چون گل نرقصی با نسیمای دریغ از «من» اگ...

ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتابای دریغ از ما اگر کامی نگی...

بوی باران بوی سبزه بوی خاکشاخه‌های شسته، باران‌خورده، پاکاسم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط