{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روایت

_روایت ۲

بالاخره رسیدم...

📍تهران...

_شهرِ هزاررنگِ بی‌رحم.
شهری که در آغوشِ شب،
با ابرهایِ سنگینِ بارانی‌اش،
عمیق‌تر به نظر می‌رسد...

برجِ میلاد،
نقطه‌ی درخشانِ این شهرِ پرهیاهو،
مثلِ خودِ رویا
بلند و مغرور ایستاده بود؛

هوایِ بارانیِ دمِ غروب،
همه چیز را شسته‌ بود
و ابرها
لایه‌ای از رمز و راز
رویِ آسمان کشیده بودند...

تهران
با تمامِ عمقِ ترسناک و زیبایی‌اش،
با تمامِ صداها و سکوت‌هایش،
آغوش باز کرده بود...

@Derin_nefes

#عکاسی
#روایت
#رسانه
#ایران
دیدگاه ها (۰)

"Derin"_روایت ۱ هوا رو به خاموشی می‌رفت... و من، خسته از را...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط