{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

◦•●◉✿ پارت هفتم✿◉●•◦

◦•●◉✿ پارت هفتم✿◉●•◦
آنیا و بکی داشتن به سمت سالن جشن میرفتن، وقتی رسیدن سریع به سمت سالن دویدن، ساعت یک بود، آنیا و بکی فکر میکردن که فقط کلاس خودشون داخل این جشن هست اما یه کلاس دیگه از کلاس اولی ها هم داخل این جشن بودن، مدرسه ی ایدن دو تا کلاس اول داشت، کلاس آقای هندرسون و کلاس آقای تامیلر، برعکس آقای هندرسون آقای تامیلر خیلی جوون بود.
......
همینطور که آنیا و بکی درحال تماشای بچه ها بودن، دو پسر به سمت بکی اومدن و از اون درخواست رقص کردن، آنیا خیلی تعجب کرده بود و خیلی هیجان زده بود، اما بکی اصلا حواسش به اون دو پسر نبود و داشت آقای تامیلر رو نگاه می کرد....
......
آنیا : بکی 😐
بکی : آنیا نگاه کن چقدر آقای تامیلر....
کریستوف ( یکی از آنیا پسر ها ) : اهیم، اهیم 🗣️
بکی : اوه شماها کی هستین ؟
کریستوف : خانم بلک بل، من کریستوف کریس، پسر وزیر کریس هستم 😌
بکی : خب چیکار باید کنم 🥲
کریستوف : 🤨من از شما درخواست رقص کردم.
بکی : خیلی متاسفم.....
بکی دست انیا و کشید و رفت سمت آقای تامیلر...
بکی : آقای تامیلر سلام 🤗
آقای تامیلر : اوه سلام خانم کوچولو ☺
بکی : من اصلا هم کوچولو نیستم 😒😑
آقای تامیلر : اوه 🤣 خیلی عذر میخوام، عمرتون؟
بکی : از شما درخواست...
تا بکی اومد کلمه ی رقص رو بگه آنیا جلوشو گرفت، ولی که چی بکی حرفشو کامل کرد 😐
بکی : من از شما درخواست رقص میکنم .
آقای تامیلر : 😅شما داری شوخی میکنی؟
بکی : نه خیلی هم جدیم 😶
......
مراسم رقص شروع شده بود، چراغ ها خاموش شده بود و نور های رنگی سالن رو پر کرده بود و یک آهنگ فرانسوی زیبا هم در سالن پخش میشد 😌
......
بکی دست آقای تامیلر و گرفت و دست آنیا رو ول کرد و........
دیدگاه ها (۹)

بچه ها دارم پارت بعدی رو مینویسم 🥲

◦•●◉✿ پارت دوم✿◉●•◦آنیا و بکی وقتی به کلاس رسیدند سریع روی ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط