{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با خدا خلوت کرده بودم. بي مقدمه از او پرسيدم:زندگي را با

با خدا خلوت کرده بودم. بي مقدمه از او پرسيدم:زندگي را با يک مثال زميني به من نشان بده. خنديد و گفت:زندگي مانند يک سرسره است. عده اي آن بالا هنوز منتظرند که پايين بيايند. عده اي در ابتداي راهند. عده اي در وسط راه و عده اي هم به آخر اين راه نزديک ميشوند. عده ديگري هم اين مسير را تمام کرده اند . در طول اين مسير موج وار فرازو نشيبهاي زيادي وجود دارد.اما بايد ياد بگيري در هرکجاي آن هستي از همانجا لذت ببري. در لحظه زندگي کن..
دیدگاه ها (۳)

One

با خدا خلوت کرده بودم. بی مقدمه از او پرسیدم:« خدایا! لطفا ح...

#نکات_کلیدی_جزء_هفتم💹 این کش و قوس‌های درونی که هر روز با آن...

زندگی

رمان تیمارستان متروکهpt1

🔴 بی حجابی باعث تضعیف جنبه ملکوتی زن و جامعه است 🔶قطعا خیلی...

هفتم فروردین.دی اگر نمی توانید تصمیمات درست در زندگی بگیرید ...

آیه قرآن دزد را زاهد و عارف کردفضیل عیاض در ابتدای جوانی یکی...

نوکیسگی را اینگونه تعریف کرده‌اند.قشری که از لحاظ درامد به ط...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط