REVENGE
_______________
☆REVENGE★
_______________
★CHAPTER:۱۰☆
__________________________________________________________________
"طلوعِ عشقِ حقیقی"
تهیونگ، با سکوتی که سنگینتر از هر کلامی بود، به کارینا گوش داد. زخمِ عمیقی که در دلش ایجاد شده بود، هنوز التیام نیافته بود، اما او میتوانست در چشمانِ کارینا، صداقتی را ببیند که پیش از این هرگز ندیده بود. او تمامِ شواهد و مدارک را بررسی کرد و حقیقتِ تلخِ گذشته، حالا برایش روشن شده بود. او در نگاهِ کارینا، نه تنها پشیمانی، بلکه عشقی را دید که حاضر بود برایِ اثباتش، جانش را به خطر بیندازد. تهیونگ، نفسِ عمیقی کشید و دستِ سردِ کارینا را در دستانِ گرمش گرفت. «گذشته، گذشته، کارینا. ما نمیتونیم اون رو تغییر بدیم، اما میتونیم آینده رو بسازیم.» او ادامه داد: «من هم اشتباه کردم. اونقدر درگیرِ خشم و نفرت بودم که حقیقت رو ندیدم.» او لبخندی محو زد و گفت: «از این لحظه به بعد، هیچ سایهای، نه از انتقام، نه از دروغ، نمیتونه بینِ ما فاصله بندازه. ما از اول شروع میکنیم.» کارینا، با اشکی که از شوقِ رهایی و عشق بر گونههایش جاری شد، سرش را بر سینهی تهیونگ گذاشت. خورشیدِ عشقِ حقیقی، پس از مدتها طوفان، سرانجام بر زندگیِ آنها طلوع کرده بود.
"THE END"
__________________________________________________________________
چطور بود؟
*حمایتاتون خیلی کم بود نسبت به فالوورا!
فیک بعدی رو دیرتر شروع میکنم،تا موقعی که هر پارت این فیک،بالای ۴۰ لایک بگیره...
__________________________________________________________________
#فیک #فیکشن #جونگکوک #تهیونگ
#بی_تی_اس #فیک_جونگکوک #چندپارتی
#فیکشن_بی_تی_اس #فیکشن_جونگکوک
#وانشات #چندشاتی #دوپارتی
#تکپارتی #جیمین #بی_تی_اس
#دوشاتی #کیپاپ
#KEEP_SWIMMING
__________________________________________________________________
☆REVENGE★
_______________
★CHAPTER:۱۰☆
__________________________________________________________________
"طلوعِ عشقِ حقیقی"
تهیونگ، با سکوتی که سنگینتر از هر کلامی بود، به کارینا گوش داد. زخمِ عمیقی که در دلش ایجاد شده بود، هنوز التیام نیافته بود، اما او میتوانست در چشمانِ کارینا، صداقتی را ببیند که پیش از این هرگز ندیده بود. او تمامِ شواهد و مدارک را بررسی کرد و حقیقتِ تلخِ گذشته، حالا برایش روشن شده بود. او در نگاهِ کارینا، نه تنها پشیمانی، بلکه عشقی را دید که حاضر بود برایِ اثباتش، جانش را به خطر بیندازد. تهیونگ، نفسِ عمیقی کشید و دستِ سردِ کارینا را در دستانِ گرمش گرفت. «گذشته، گذشته، کارینا. ما نمیتونیم اون رو تغییر بدیم، اما میتونیم آینده رو بسازیم.» او ادامه داد: «من هم اشتباه کردم. اونقدر درگیرِ خشم و نفرت بودم که حقیقت رو ندیدم.» او لبخندی محو زد و گفت: «از این لحظه به بعد، هیچ سایهای، نه از انتقام، نه از دروغ، نمیتونه بینِ ما فاصله بندازه. ما از اول شروع میکنیم.» کارینا، با اشکی که از شوقِ رهایی و عشق بر گونههایش جاری شد، سرش را بر سینهی تهیونگ گذاشت. خورشیدِ عشقِ حقیقی، پس از مدتها طوفان، سرانجام بر زندگیِ آنها طلوع کرده بود.
"THE END"
__________________________________________________________________
چطور بود؟
*حمایتاتون خیلی کم بود نسبت به فالوورا!
فیک بعدی رو دیرتر شروع میکنم،تا موقعی که هر پارت این فیک،بالای ۴۰ لایک بگیره...
__________________________________________________________________
#فیک #فیکشن #جونگکوک #تهیونگ
#بی_تی_اس #فیک_جونگکوک #چندپارتی
#فیکشن_بی_تی_اس #فیکشن_جونگکوک
#وانشات #چندشاتی #دوپارتی
#تکپارتی #جیمین #بی_تی_اس
#دوشاتی #کیپاپ
#KEEP_SWIMMING
__________________________________________________________________
- ۲۹۲
- ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط