STILL MINE
_________________
☆STILL MINE★
_________________
★CHAPTER:1☆
__________________________________________________________________
صدای موسیقی بلند بود و جمعیت توی کلاب میرقصیدند. نورهای رنگی روی صورت آدمها میافتاد و فضایی پر از هیجان و شاید کمی گمراهکننده ایجاد کرده بود. ینا، طبق معمول، گوشهای ایستاده بود و با لیوان نوشیدنیاش بازی میکرد. صورتش آرام و بیحالت بود، انگار که تمام این هیاهو هیچ تأثیری رویش نداشت. کسی نمیدانست که پشت این سکوت ظاهری، چه طوفانی برپاست. او همان دختری بود که زمانی پر از شور و هیجان بود، اما حالا فقط تکههایی از آن دختر باقی مانده بود که در دلش دفن شده بودند.
چشمش به سمت در ورودی چرخید. مردی وارد شد که سکوت را در وجودش شکست. قامت بلند، شانههای پهن، و آن نگاه مغرور که انگار دنیا را به سخره میگرفت. قلب ینا شروع به تند زدن کرد. تصویری غبارگرفته از گذشته در ذهنش جرقه زد. پسری با همین چشمها، همین غرور، و همان لبخندی که سالها بود گم شده بود. "این امکان نداره..." زیر لب گفت و لیوان از دستش افتاد و روی زمین شکست. صدای شکستن شیشه در میان همهمه گم شد، اما ینا دیگر صدایی نمیشنید. فقط به مرد خیره شده بود.
مرد هم متوجه او شد. نگاهش روی ینا ثابت ماند. انگار زمان برایش متوقف شد. اخمی روی پیشانیاش نشست، اما بعد از چند لحظه، لبخندی محو روی لبهایش نمایان شد. لبخندی که ینا خوب میشناخت. لبخندی که سالها بود منتظر دیدنش بود، اما حالا ترس از دیدنش تمام وجودش را فرا گرفته بود.
جئون جونگکوک، مغرور و شکستناپذیر، جلو آمد. هر قدمش انگار زمین را میلرزاند. "تو اینجا چی کار میکنی؟" صدایش کمی گرفته بود. "فکر نمیکردم ببینمت."
"منم همینطور." ینا بالاخره توانست حرف بزند. صدایش لرزید. "فکر نمیکردم تو رو دوباره ببینم، جونگکوک."
"ادامه دارد..."
"YENAیـــنــــا"
__________________________________________________________________
#فیک #فیکشن #جونگکوک #تهیونگ
#بی_تی_اس #فیک_جونگکوک #چندپارتی
#فیکشن_بی_تی_اس #فیکشن_جونگکوک
#وانشات #چندشاتی #دوپارتی
#تکپارتی #جیمین #بی_تی_اس
#دوشاتی #کیپاپ
#KEEP_SWIMMING
__________________________________________________________________
☆STILL MINE★
_________________
★CHAPTER:1☆
__________________________________________________________________
صدای موسیقی بلند بود و جمعیت توی کلاب میرقصیدند. نورهای رنگی روی صورت آدمها میافتاد و فضایی پر از هیجان و شاید کمی گمراهکننده ایجاد کرده بود. ینا، طبق معمول، گوشهای ایستاده بود و با لیوان نوشیدنیاش بازی میکرد. صورتش آرام و بیحالت بود، انگار که تمام این هیاهو هیچ تأثیری رویش نداشت. کسی نمیدانست که پشت این سکوت ظاهری، چه طوفانی برپاست. او همان دختری بود که زمانی پر از شور و هیجان بود، اما حالا فقط تکههایی از آن دختر باقی مانده بود که در دلش دفن شده بودند.
چشمش به سمت در ورودی چرخید. مردی وارد شد که سکوت را در وجودش شکست. قامت بلند، شانههای پهن، و آن نگاه مغرور که انگار دنیا را به سخره میگرفت. قلب ینا شروع به تند زدن کرد. تصویری غبارگرفته از گذشته در ذهنش جرقه زد. پسری با همین چشمها، همین غرور، و همان لبخندی که سالها بود گم شده بود. "این امکان نداره..." زیر لب گفت و لیوان از دستش افتاد و روی زمین شکست. صدای شکستن شیشه در میان همهمه گم شد، اما ینا دیگر صدایی نمیشنید. فقط به مرد خیره شده بود.
مرد هم متوجه او شد. نگاهش روی ینا ثابت ماند. انگار زمان برایش متوقف شد. اخمی روی پیشانیاش نشست، اما بعد از چند لحظه، لبخندی محو روی لبهایش نمایان شد. لبخندی که ینا خوب میشناخت. لبخندی که سالها بود منتظر دیدنش بود، اما حالا ترس از دیدنش تمام وجودش را فرا گرفته بود.
جئون جونگکوک، مغرور و شکستناپذیر، جلو آمد. هر قدمش انگار زمین را میلرزاند. "تو اینجا چی کار میکنی؟" صدایش کمی گرفته بود. "فکر نمیکردم ببینمت."
"منم همینطور." ینا بالاخره توانست حرف بزند. صدایش لرزید. "فکر نمیکردم تو رو دوباره ببینم، جونگکوک."
"ادامه دارد..."
"YENAیـــنــــا"
__________________________________________________________________
#فیک #فیکشن #جونگکوک #تهیونگ
#بی_تی_اس #فیک_جونگکوک #چندپارتی
#فیکشن_بی_تی_اس #فیکشن_جونگکوک
#وانشات #چندشاتی #دوپارتی
#تکپارتی #جیمین #بی_تی_اس
#دوشاتی #کیپاپ
#KEEP_SWIMMING
__________________________________________________________________
- ۴۶۰
- ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط