{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باور نداشتم که زنی بتواند

باور نداشتم که زنی بتواند
شهری را بسازد و به آن
آفتاب و دریا ببخشد و تمدن.
دارم از یک شهر حرف میزنم!
تو سرزمین منی!
صورت و دست های کوچکت،
صدایت،
من آنجا متولد شده ام
و همان جا می میرم!
#نزار_قبانی
دیدگاه ها (۱)

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت دوم :وهمین طور است وسعت مناط...

حکم عشق ****اینبار داستان همچنان گویای سرنوشت است ... اما سر...

جریان فرار مغزها رو از استاد تاریخ دانشگاه آمریکا بشنو

چند پارتی

رز آبی پارت ۲۶

خسف | قصه بیست و پنجم: امام سجاد (ع) (بخش پایانی)

p : 1

لئوناردو در ۱۴ یا ۱۵ آوریل ۱۴۵۲ م در شهر تپه‌ای وینچی در توس...

تصادف نزریک محل کارم

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑨_بخش اول_هرگاه زنی با تلالوی ز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط