فرزندان مامان دوباره داستان داروم ✨

فرزندان مامان دوباره داستان داروم ✨
دیروز رفتم خونه خالم همه اومده بودن همه
بعد دوباره مرد ها داشتن پاسور بازی می‌کردن
من می نوشتم که چند چند عن*شرطی بود سر ۵ میلیون * ۴ به ۳ بودن شدن ۵ به ۳
بعدمنم رفته بودوم کمک خاله عینا گفتن بیا بنویس منم گفتم باشه باز گفتن بیا بنویس منم گفتم باشه ۶بار گفتم باشه بار هفتم که گفتن با عصبانیت گفتم: باشههههههه
من بچه خیلی آرومیم تور خانواده کسی انتظار نداشت داییم خیلی مظلومانه نگام میکرد دوبارع عذاب وجدان گرفتم🗿💔
دیدگاه ها (۰)

true Love①⑧دست تهیونگ رو گرفته بودم ا/ت: من هنوز باورم نشده ...

بادیگارده شخص من پارت ۴

پارت ۳۱۰ دیقه مونده به شروع مراسم رسیدیم و بادیگردا در ماشین...

.

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁵⁵ویو: اتتلفن خونه زنگ خورد.خدمتکا...

فیک شوگا مافیای بیرحم دختر لجباز پارت یازدهم

╭─────────────── 🥀 ───────────────╮✦ پارت ۶۰ | یه چیز مهم در...

وقتی یهو.... | p.2 (حدود ظهر بود که گوشیم زنگ خورد و وقتی به...

پارت ۱۱بعد از حرفی که جونگکوک زد، هر دو چند لحظه ساکت موندن....

KIM V

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط