فرزندان مامان دوباره داستان داروم
فرزندان مامان دوباره داستان داروم ✨
دیروز رفتم خونه خالم همه اومده بودن همه
بعد دوباره مرد ها داشتن پاسور بازی میکردن
من می نوشتم که چند چند عن*شرطی بود سر ۵ میلیون * ۴ به ۳ بودن شدن ۵ به ۳
بعدمنم رفته بودوم کمک خاله عینا گفتن بیا بنویس منم گفتم باشه باز گفتن بیا بنویس منم گفتم باشه ۶بار گفتم باشه بار هفتم که گفتن با عصبانیت گفتم: باشههههههه
من بچه خیلی آرومیم تور خانواده کسی انتظار نداشت داییم خیلی مظلومانه نگام میکرد دوبارع عذاب وجدان گرفتم🗿💔
دیروز رفتم خونه خالم همه اومده بودن همه
بعد دوباره مرد ها داشتن پاسور بازی میکردن
من می نوشتم که چند چند عن*شرطی بود سر ۵ میلیون * ۴ به ۳ بودن شدن ۵ به ۳
بعدمنم رفته بودوم کمک خاله عینا گفتن بیا بنویس منم گفتم باشه باز گفتن بیا بنویس منم گفتم باشه ۶بار گفتم باشه بار هفتم که گفتن با عصبانیت گفتم: باشههههههه
من بچه خیلی آرومیم تور خانواده کسی انتظار نداشت داییم خیلی مظلومانه نگام میکرد دوبارع عذاب وجدان گرفتم🗿💔
- ۹۷۲
- ۰۲ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط