{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خالی شدم از زندگی، از هرچه پایان داشت

خالی شدم از زندگی، از هرچه پایان داشت

حسی شبیه آنچه که یک جسم ِ بی جان داشت

می آمد و با هرقدم عطر تو می پیچید

لعنت به شهری که پس از تو باز باران داشت

با حال آن روزم میان خاطرات تو

باران نمی بارید، اگر یک ذره وجدان داشت

می شد بگیری دست من را قبل از افتادن

اما نشد، تا من بفهمم عشق تاوان داشت

میشد ببندی زخم من را قبل جان دادن

افسوس، من را کشت آن دردی که درمان داشت

من مرده بودم! مرگ با من زندگی می کرد

من مرده بودم. مرگ در رگ هام جریان داشت

وقتی که برگشتی به من، در شهر پرکردند

برگشتن جان پس به جسمی مرده، امکان داشت
دیدگاه ها (۳)

پسری قبل از اینکه عروسی کنه باباش بهش یک ورق داد و بهش گفت ه...

زی زی جوون

ﺗﻮﺑﻪ ﯾﮏ ﺩﺧﺘﺮ ﺩﺍﻋﺸﯽ ﺩﺭ ﺍﻧﻈﺎﺭ ﻋﻤﻮﻣﯽ ! + ﻋﮑﺲﺩﺍﻋﺶ ﯾﮏ ﺩﺧﺘﺮﺑﭽﻪ ۴ ﺳ...

میم مثل مادر

تو مرا کشتی؛البته، اشتباه برداشت نکن، فقط تو نبودی که مرا آس...

پارت ۱۰: اخرباران آرام‌تر شده بود.نه مثل قبل که تند و خشن می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط