{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو مرا کشتی؛

تو مرا کشتی؛
البته، اشتباه برداشت نکن، فقط تو نبودی که مرا آسیب زدی، تمام چاقو ها در تن نحیف من فرو رفته بود، هرکسی از راه رسید طعنه‌ای زد و تیری بر جانم فرو آورد.
اما می‌دانی؟
چیزی که باعث شد با ضربت تو بمیرم اعتماد من بود، عشق من بود، وقتی بود که گذاشتم کسی برای اولین بار از مرزهایَم عبور کند.
اشتباه من همین بود، خنجر کوچَکی که تو در آستینت پنهان کرده بودی با اولین قدمی که از مرزهایَم گذر کردی به زهری آغشته شد که هیچ پاد زهری نداشت؛ هرچند کوچک بود؛، اما چیزی که مرا کشت آن زهری بود که بر جانم نشست.
تو نامرد تر از هر مردی دقیقا وقتی که آخرین لایه جلیقه‌ام را درآوردم تا محکم تر در آغوشت بگیرم، تیزی‌اَت را بالا بردی و بر قلبم فرو کردی،
راستش را بگویَم، تو مرا نکشتی؛
اعتمادم کشت، حرف‌هایِ دروغینَت کشت، دختر بچه ساده لوح درونم کشت، دوستت دارم‌هایِ تقلبی‌ات کشت، سرد و گرم بودن‌هایَت کشت؛ بذر عشقی که از تو در قلبم کاشتم، مرا از پا درآورد.
وگرنه که توهم مثل دیگران بودی، چیزهایِ عادی چون که به تو ختم می‌شدند از برایَم جذاب بود، دیگران هم لبخند می‌زدند و زیبایی هایِ مرا وصف می‌کردند، اما این خنده‌هایِ گرم تو بود که مرا به شوق وامی‌داشت، کلمات فریبنده‌ای که مرا زیبا خطاب می‌کردند چون از زبان تو بود دلنشین بود.
به هرحال،
هرچه هست.. من دیگر مرده‌ام، تمام چراغ‌هایِ وجودم شکسته است، هیج قلبی در سینه‌ام نمی‌تپد، هیچ رویایی در سر ندارم، حقیقتش دیگر دلیلی هم برای زنده بودن ندارم.
چمی‌دانم، شاید همین روزها اتفاقی پایَم لیز خورد و از چند طبقه بر رویِ چاقویی پرتاب شدم و جان باختم، لابد بر رویِ سنگ قبرم هم می‌نویسند ناکام از دنیا رفت...
راستی، من اگر سنگ بودم، آن وقت مرا دوست داشتی؟
دیدگاه ها (۰)

اما می‌دانی..من ماندن را دوست دارم، اینکه کسی باشد تا بماند....

میگم،کسی از گل و گیاه سر در میاره؟چند روزیه خیلی پژمرده‌م..

امروز یک نفر برایم اشتباهی فرستادکجایی؟؟؟دلم هری فرو ریختمدت...

The first snow part 2وقتی این خبر تو شبکه های تلویزیون پخش ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط