{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یاران خراسانی

یاران خراسانی

سرخوش زسبـوی غم پنهــانی خویشم

چون زلف تــو سرگرم پریشانی خویشم

در بـزم وصـال تـو نگــــویـم زکم و بیـش

چون آینه خـو کرده بـه حیرانی خویشم

لـب بـاز نکـردم به خـــروشـی و فغـانی

مـن محـرم راز دل طـــوفــانـی خویشم

یک چند پشیمان شدم از رندی و مستی

عمری است پشیمان زپشیمانی خویشم

از شــوق شکرخند لبـش جــان نسپـردم

شرمنـده جانـان ز گـــران جانـی خویشم

بشکسته ‌تر ازخویش ندیدم به همه عمر

افسرده دل از خویشم و زندانی خویشم

هر چند ” امیـن ” ، بستۀ دنیـــا نیـم امــا

دلـبـسـتـۀ یــاران خـراســـــانـی خویشم
دیدگاه ها (۱)

بر روی دست ماندن این بارها بس است غیر از تو رو زدن به خریدا...

کربلایست د لم؛ با تو چه حالیست حسین جای پای تو دراین خیمه ی...

من آب را وقتی فراهم کرده بودم دل را تهی از ماتم و غم کرده ب...

من عاشـق آن رهبــر نورانــی خـویشم آن دلبــر وارستــۀ عـرفـ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط