اسم فیک: اون واسه منه

اسم فیک: اون واسه منه
p26
ات: اجوما کوک رو ندیدی؟

اجوما: تو اتاق کارشه دخترم

ات: ممنونم

ات ویو:
رفتم جلو در اتاقش و در زدم
تق تق تق
کوک: بیا تو

ات: کوک

کوک: اه تویی بیا تو

ات:, ممنون

کوک: خب چیکار داشتی

ات: کوک من تصمیممو گرفتم

کوک: واقعا خب می‌شنوم

ات: کوک من...

کوک: تو؟

ات:, من پیشنهاد تو

تق تق تق

کوک: خروس بی محل ، بیا تو

اجوما: پسرم برات قهوه آوردم

کوک: مرسی اجوما بزار و برو بیرون

ات: خب داشتم میگفتم...من درخواستتو .. ههاااااهوووممم(نفس عمیق) قبول میکنم

کوک: چ..چی

ات: قبول میکنم

کوک: ات تو متمعنی

ات: اره

کوک: باورم نمیشه مرسی اتتتتت(عربده)

ات ویو:
سریع اومد جلوم و بینیش رو به بینیم چسبوند

کوک: لیدی جئون اجازه دارم؟
ات: خب به نظرت زود ن...

قبل از اینکه بزاره حرفمو کامل کنم
لباشو گذاشت رو لبم و با ولع می‌بوسید

چند بار لبمو گاز گرفت که همراهی کنم ولی من نکردم

ازم جدا شد و انگار ناراحت بود.

کوک: چرا همراهیم نمیکنی؟ (ناراحت )

ات: ...

کوک: آها فکر کنم دوست نداری

ات: نه کوک..

ناراحت رفت سمت راهرو منم دنبالش رفتم هی صداش میکردم

ات: کوک وایسا
انگار نه انگار که دارم صداش میکنم، مگه چقدر مهم بود
سریع رفتم جلوش وایسادم روی نوک پام اومدم و لبمو گذاشتم روی لبش و مک میزدم

اولش تعجب کرده بود ولی بعدش همراهیم کرد و آروم آروم منو سمت اتاقش هدایت میکرد
هلم داد روی تختش و روم خیمه زد
و باز لبمو با ولع می‌خورد
واقعیتش من تا حالا کسی رو نبوسیدن ولی خیلی حس خوبی بود
بعد دو مین ازم جدا شد تا نفس بگیره و از روم پاشد داشت دکمه های پیراهنشو باز میکرد که من گفتم

ات: کوک بنظرت زیاده روی نمیکنی

کوک: از نظر من که نه ولی اگه خودت نمی‌خوای نمیکنم

ات: آخه من هنوز واسه این کارا کوچیکم هنوز ۱۴ سالمه

کوک: خب نزدیک پونزده سالگی دیگه

ات: من نمی‌خوام دخترونگیم رو از دست بدم. راه دیگه ای نیست؟

کوک از حرف ات خندید و گفت

کوک: نه متاسفانه ولی اگر بخوای میتونیم از داداشت اجازه بگیریم

ات:, خجالت نمی‌کشی میخوای به رفیقت زنگ بزنی بگی می‌خوام با خواهرت اوهوم؟

کوک:...

این پارتمون یکم منحرفی شد دیگه خودتون به بزرگی خودتون ببخشید


حال کنید براتون پارت طولانی گذاشتم از بس ادمینتون مهربونه

نظرتونه عکس ات و بزارم تا بهتر تصور کنید؟
دیدگاه ها (۳۴)

{عشق بی پایان}پارت:۳ات بغض کرد+چرا میخندی؟(بغض)_ببخشید برو ا...

پارت دوازدهم من رفتم کنار ات دراز کشیده و به صورت زیبا اون ن...

چند پارتی✨شب بود و بارون شدیدی می‌بارید.ات و جونگ‌کوک روی مب...

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۲نامی ویوات هنوز کوکو بغل کرده بودکوک: نامجون هیونگ چرا...

پارت ۹÷‌ خب چیکار کنم همیشه همینم = من قهرممممممم ( در حال گ...

رمان آیدل پارت ۲ ویو ات امروز دیگه میخوام از مامان و بابام ا...

نصف فیلم گذشته بود.ات حالا تقریباً به صندلی جونگ‌کوک چسبیده ...

Part:441ساعت نیم بعدویوات:بعد از 2 ساعت بالاخره به خونه رسید...

سناریو جونگکوک

شب تولدم پارت 13جونگ کوک: روت حساسم پرنسسم نباید با اون لباس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط