اسم فیک اون واسه منه
اسم فیک: اون واسه منه.
p24
ات ویو: منو گذاشت رو صندلی و خودشو نشست
یهو دیدم عع این که لباس ندارهههه.
ات:,کوک
کوک: هوم بله
ات:چرا لباس نداریییییی
کوک:اوه هواسم نبود وایسا برم بپوشم بیام
ات: رفتش؟ اجوما .. اجوما (خیلی آروم)
اجوما: جانم دخترم
ات: توروخدااا بیا اینو ببر بگو من خوردمش من اصلا اشتها ندارمممممممم
اجوما: نه نمیشه دخترم باید بخوری مگرنه جونگکوک خیلی عصبی میشه
ات: اجوما التمآست میکنم من اصلا نمیخوام بخورم من سوپ سبزیجات دوست ندارممممم
کوک:اون باید تا قطره آخر خورده بشه( جدی)
ات: ک..کوک؟ کی اومدی!
کوک: الان و حرفاتونم با اجوما شنیدم
ات: خب بابا کوک من سبزیجات دوست ندارممممممممممممم
کوک: دکتر تجویز کرده و باید همه اش رعایت بشه
ات: اصلا وایسا ببینم مگه من درخواستتو قبول کردم که داری مثل شوهرم رفتار میکنی
کوک: حالا هرچی من دیگه داداشت نیستم لیلی به لالات بزارم البته سر سلامتیت
ات: اصلا من نمیخورم(میخواست بره بالا که کوک گرفتش و بردش سمت میز )
کوک: از این چیزا نداریم باید بشینیم بخوری تازه مگه مزه اش کردی که میگی نمیخورم به ذره بخور شاید خوشت اومد
ات: باشه بابا حالا میشه من از روپات بزاری زمین
کوک:,نه
ات: کوککک بزارم زمین به خدا میخورم
کوک: خب روپام بشین من میدم بهت بخوری ( برو ذهن منحرفتو جمع کن)
ات: باشه
ویو ادمین~
کوک به ات آروم آروم سوپ میداد که بخوره و ات هم از اجبار میخورد خیلی تو اون حالت معذب بود ولی نمیدونستم چجوری کوک رو راضی کنه که بزارتش زمین .....و بلاخره سوپ آن تموم شد و کوک ات رو گذاشت زمین تا خودشم غذاشو بخوره
که یهو اجوما از ات پرسید
اجوما: دخترم خوش مزه بود؟
ات:اره اجوما خیلی خوش مزه بود( از اجبار گفت تا دل اجوما رو نشکنه)
اجوما: خب خیالم راحت شد چون سلیقه تورو نمیدونستم
ات :, اوهوم 😊
کوک:...
هووووو منتظر پارت بعدی باشید که تو کونتون عروسیهههههههههههههه ( اهم ببخشید)
p24
ات ویو: منو گذاشت رو صندلی و خودشو نشست
یهو دیدم عع این که لباس ندارهههه.
ات:,کوک
کوک: هوم بله
ات:چرا لباس نداریییییی
کوک:اوه هواسم نبود وایسا برم بپوشم بیام
ات: رفتش؟ اجوما .. اجوما (خیلی آروم)
اجوما: جانم دخترم
ات: توروخدااا بیا اینو ببر بگو من خوردمش من اصلا اشتها ندارمممممممم
اجوما: نه نمیشه دخترم باید بخوری مگرنه جونگکوک خیلی عصبی میشه
ات: اجوما التمآست میکنم من اصلا نمیخوام بخورم من سوپ سبزیجات دوست ندارممممم
کوک:اون باید تا قطره آخر خورده بشه( جدی)
ات: ک..کوک؟ کی اومدی!
کوک: الان و حرفاتونم با اجوما شنیدم
ات: خب بابا کوک من سبزیجات دوست ندارممممممممممممم
کوک: دکتر تجویز کرده و باید همه اش رعایت بشه
ات: اصلا وایسا ببینم مگه من درخواستتو قبول کردم که داری مثل شوهرم رفتار میکنی
کوک: حالا هرچی من دیگه داداشت نیستم لیلی به لالات بزارم البته سر سلامتیت
ات: اصلا من نمیخورم(میخواست بره بالا که کوک گرفتش و بردش سمت میز )
کوک: از این چیزا نداریم باید بشینیم بخوری تازه مگه مزه اش کردی که میگی نمیخورم به ذره بخور شاید خوشت اومد
ات: باشه بابا حالا میشه من از روپات بزاری زمین
کوک:,نه
ات: کوککک بزارم زمین به خدا میخورم
کوک: خب روپام بشین من میدم بهت بخوری ( برو ذهن منحرفتو جمع کن)
ات: باشه
ویو ادمین~
کوک به ات آروم آروم سوپ میداد که بخوره و ات هم از اجبار میخورد خیلی تو اون حالت معذب بود ولی نمیدونستم چجوری کوک رو راضی کنه که بزارتش زمین .....و بلاخره سوپ آن تموم شد و کوک ات رو گذاشت زمین تا خودشم غذاشو بخوره
که یهو اجوما از ات پرسید
اجوما: دخترم خوش مزه بود؟
ات:اره اجوما خیلی خوش مزه بود( از اجبار گفت تا دل اجوما رو نشکنه)
اجوما: خب خیالم راحت شد چون سلیقه تورو نمیدونستم
ات :, اوهوم 😊
کوک:...
هووووو منتظر پارت بعدی باشید که تو کونتون عروسیهههههههههههههه ( اهم ببخشید)
- ۲۸.۹k
- ۲۱ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط