***کارو*** کتاب شکست سکوت
***کارو*** کتاب شکست سکوت
----------------------------------
پیرمرد بخت برگشته شکمش آب آورده بود،
بچه های ولگرد با مسخره میگفتند:یارو آبستنه فردا میزاد،
یک روز که از کوچه،همان کوچه ی کثیفی که پناهگاه زندگی فلک زده ی او بود میگذشتم،...دیدم لاشه اش را به تابوت میگذارند:
"پیرمرد بخت برگشته((زاییده))بود،فرزند بختی چه میتواند باشد؟!...."مرگ"
----------------------------------
پیرمرد بخت برگشته شکمش آب آورده بود،
بچه های ولگرد با مسخره میگفتند:یارو آبستنه فردا میزاد،
یک روز که از کوچه،همان کوچه ی کثیفی که پناهگاه زندگی فلک زده ی او بود میگذشتم،...دیدم لاشه اش را به تابوت میگذارند:
"پیرمرد بخت برگشته((زاییده))بود،فرزند بختی چه میتواند باشد؟!...."مرگ"
- ۸۰۹
- ۲۱ تیر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط