{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خدمتکار من

خدمتکار من
پارت۱۸
شب شده بود و خودشونو آماده کرده بودن که صدای زنگ در اومد و دازای به سمت در رفت و در رو باز کرد
+اوه سلام فئودورسان سلام نیکولای
«سلام دازای امیدوارم حالت خوب باشه»
+البته که خوبم حالا بفرمایید داخل دم در رشته
«بااجازتون»
+نه بابا این چه حرفیه خونه خودتونه
فئودور و نیکولای وارد عمارت شدن و به سمت چویا رفتند و احوال پرسی کردن
بعد از گذشت چند دقیقه دوباره صدای در اومد و دازای دوباره رفت تا درو باز کنه
+سلام فوکوزاواسان سلام آکوتاگاواسان سلام موری و سلام آتسوشی
«سلام دازای حالت خوبه؟»
«سلام حالت چطوره دازای؟»
+خوبم ولی چرا امروز همتون دارید این سوالو ازم میپرسین؟
«همینجوری»
+خیله خوب حالا بیایید داخل دم در بده
فوکوزاوا و موری و آکوتاگاوا و آتسوشی وارد شدن و بعد از احوال پرسی نشستن
پسرا داشتن با خودشون حرف میزدم و دختراهم با خودشون
+خب ببینم حالا کدومتون رفته تو رابطه؟
هر سه تاشون نگاهشونو دزدیدن
+نگید که بهشون اعتراف نکردین
«نه خب نکردیم»
+ای خدا من از شماها چیکار کنم...حالا عیبی نداره همین جا بشینید من برم یه ذره خوراکی بیارم
دازای بلند شد و سمت آشپزخونه رفت و یکی سینی خوراکی رو گذاشت روی سرش
اون یکی رو هم گرفت دست چپش و اون یکی هم گرفت دست راستش
از آشپزخونه اومد بیرون و سینی هارو گذاشت روی میز
+حوصلم سررفته
ـــ چیکار کنیم؟
+نظرتون راجب یه بازی چیه؟
ـــ باشه ولی چه بازی؟
همه کنی فکر کردن که موری گفت
«نظرتون راجبه جرئت یا حقیقت چیه؟
«قبوله دازای میشه یه بطری خالی بیاری؟»
+باشه باشه نیکولای صبر کن
دازای رفت توی آشپزخونه و یه بطری خالی پیدا کرد و رفت بیرون
+فکرکنم همین خوبه بیایید دور هم جمع بشید
همه دور هم نشستن
موری کنار فوکوزاوا نیکولای کنار فئودور آتسوشی کنار آکوتاگاوا و دارای هم پیش چویا نشست
+خب ببینید سربطری رو به روی کسی افتاد سوال میپرسه
ـــ نظرت چیه بازیو یکم جالب تر کنیم؟
+چیکار کنیم؟
ـــ فقط جرئت داشته باشیم نظرتون چیه؟
همه موافقت کردن و دازای بطری رو چرخوند و سر بطری افتاد طرف دارای و ته بطری افتاد سمت فوکوزاوا
«خب چیکار باید بکنم؟»
دازای نیشخندی زد و گفت
+گردن موری رو یه مک عمیق بزن
موری درجا سرخ شد و به فوکوزاوا نگاه کرد
«قبوله»
موری با لکنت گفت
«چ..چی»
فوکوزاوا به موری نگاه کرد و دستشو کشید روی گردن سفید موری و سمت گردنش رفت و مک عمیقی زد جوری کبود کبود شد
ازش جدا شد و موری سرخ شده بود
+خب موری گردنتو ببینم
موری از جدا خجالت اصلا متوجه نشد دازای چی گفت که یهو.....
دیدگاه ها (۹)

خدمتکار من پارت۱۷+خب امروز دورهمی دارید نهـــ آره خب چطور مگ...

سلام بچه ها خوبید این پیج قبلیمه مسدود شده از این به بعد این...

آینه جادویی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط