پارت ۱۱

پارت ۱۱
ویو ات
که یه دریا دیدم دست جیمین رو گرفتم و بدو بدو به سمت دریا رفتم کناره دریا کلی گلای رنگارنگ بود و یهو دستمو از دسته جیمین برداشتم و کناره دریا نشستیم

جیمین: ات
ات: هوممم؟
جیمین: یه چیزی بگم راستشو میگی ؟
ات: اوهوم
جیمین: دوسم داری ؟؟
ات: اوهوم خیلییی زیاد:))
جیمین: جدی میگی!؟
ات: آره...توچی؟
جیمین: نه دوست ندارم...ات تو خیلی عجیب شودی خیلی تغییر کردی ولی این امکان نداره چطور توی ۳ روز انقدر تغییر کردی ؟؟؟
ات: چطور ؟؟
جیمین: تو قبلاً از من متنفر بودی حتا نگامم نمیکردی...همش به فکره خودت بودی خیلی خوشحال بودی خیلی لجباز بودی ولی الان من اون آدمه سابق رو نمیبینم
ات: راستش خیلی خیلی دلم میخواد بهت بگم که چیشده اما درک نمیکنی
جیمین: چیشده ؟؟؟ لطفاً بگوو درکت میکنم فقط بگووو
ات: من دوباره متولد شودم
جیمین: چ.چ.چ.چ.چییییی؟؟😳🤨
ات: آره...تو زندگیه قبلیم من اونجوری که توضیح دادی بودم و تو بدتر از من بودی، ما همیشه باهام دعوا داشتیم ولی کم‌کم عاشقه هم شودیم ، و اون شبی که تو بهم اعتراف کردی پسر عموت تورو کشت و من دوباره متولد شودم و جلوی پسر عموت رو گرفتم
جیمین: و من از کجا بفهمم داری دروغ میگی یا نه ؟؟
ات:( گردنبند که تو پارت ۱ بهش داده رو نشونش داد)
ات: این گردنبند اشنا نیس ؟؟
جیمین: چ..چرا من همین گردنبندو دارم
ات: الان فهمیدی ؟
جیمین: اوهوم شاید حق با تو باشه

ویو ات
بلخره بلند شودیم و خواستیم بریم که یهو.........












































چیه تا پایین امدی اول لایک کن بعد تو خماری بمون تا پارت بعد ؟؟🤨
دیدگاه ها (۴)

پارت اول قرمزیویو ات سلام من به بدبخت واقعی هستم از ۱۲ سالگی...

تا وقتی هفت نفر کنارم هستند(فصل ۳)

My dady پارت⑥«ویو ات» سانا: خب ات داداشم داره میاد دنبالمونا...

وقتی آیدل بودین و از هم جدا شده بودین...#دوپارتیپارت¹همچی عا...

پارت۱۱که یهو جیمین با کلی غذا اومد سمته ات و ات با تعجب به غ...

پارت دو ماه کوچولو من ویو ات خیلی ترسید بودم اما داشت یه کار...

🖤🥀 معشوقه‌ی مخفی𓆩 پــارت هــشت 𓆪 🖤🥀ات با ناباوری به پرونده خ...

ازدواج اجباری

پارت دوم عروسک کوچولو بعد چند دقیقه رسیدن به عمارت شخصی کوکو...

پارت ۹ گفت آره حالا همتون برین استراحت کنین دیگه کاری با هات...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط