به باران می خورد پیوند ، قطره قطره چشمانت
به باران می خورد پیوند ، قطره قطره چشمانت
به دست باد می رقصد سر زلف پریشانت
شکوه کوه میلرزد ، بساط عشق می چینی
سرم خم می شود بر چینه ی پر چین دامانت
نگاهم را به روی هرچه غیر از عشق می بندم
به روی هرچه جز چشمان بی تاب غزلخوانت
به وقت بی قراری ها تن تو قلعه ی عشق است
چنانکه هیچ طوفانی نخواهد کرد ویرانت
به بیت ابروانت عاشقی را مو به مو خواندم
پریشانی دل را از نگاه مست عریانت
به دست باد می رقصد سر زلف پریشانت
شکوه کوه میلرزد ، بساط عشق می چینی
سرم خم می شود بر چینه ی پر چین دامانت
نگاهم را به روی هرچه غیر از عشق می بندم
به روی هرچه جز چشمان بی تاب غزلخوانت
به وقت بی قراری ها تن تو قلعه ی عشق است
چنانکه هیچ طوفانی نخواهد کرد ویرانت
به بیت ابروانت عاشقی را مو به مو خواندم
پریشانی دل را از نگاه مست عریانت
- ۱.۴k
- ۰۷ اسفند ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط