{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به باران می خورد پیوند ، قطره قطره چشمانت

به باران می خورد پیوند ، قطره قطره چشمانت
به دست باد می رقصد سر زلف پریشانت

شکوه کوه میلرزد ، بساط عشق می چینی
سرم خم می شود بر چینه ی پر چین دامانت

نگاهم را به روی هرچه غیر از عشق می بندم
به روی هرچه جز چشمان بی تاب غزلخوانت

به وقت بی قراری ها تن تو قلعه ی عشق است
چنانکه هیچ طوفانی نخواهد کرد ویرانت

به بیت ابروانت عاشقی را مو به مو خواندم
پریشانی دل را از نگاه مست عریانت
دیدگاه ها (۶)

پلک بستی که تماشا به تمنا برسدپلک بگشا که تمنا به تماشا برسد...

سفر مگو که دل از خود سفر نخواهد کرداگر منم که دلم بی تو سر ن...

به مجلس نیک و بد را جای دادندبه جامی کار خاص و عام کردندبه غ...

پادشاه به نجارش گفت:فردا اعدامت میکنم،آن شب نتوانست بخوابد.ه...

خورشید روشن می شود بانور ایوانت در هر سحر سر می گذارد روی دا...

دیشب کنار باران ، از آسمان بریدم تا صبحدم به یادت در کوچه ها...

عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی، دوست داشتن پیون...

عشق یک جوشش کور استو پیوندی از سر نابینایی،دوست داشتن پیوندی...

عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابیناییدوست داشتن پیوندی...

دوست داشتن از عشق برتر است. عشق یک جوشش کور است و پیوندی از ...

تفاوت عشق و دوس داشتن از نظر دکتر علی شریعتی:عشق یک جوشش کور...

سلاممن می خوام رمانم رو بنویسم یه رمان واقعی از جنس حقیقت شا...

سلاممن می خوام رمانم رو بنویسم یه رمان واقعی از جنس حقیقت شا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط