عشق یک طرفه
عشق یک طرفه
پارت ۱۱💓
جونگکوک با پیامی که دید فقط تونست زیر لب بگه:
جونگکوک: کثافت
گوشی رو محکم توی دستش فشار داد ولی سعی کرد آروم باشه چون الان مهم تر از عصبانیت
نجات دادن سویونه
قسمتی از متنی که جونگکوک خوند:
کایان نوشته بود:
کایان:قصدم اینکه شب بیارمش خونه و توی نوشیدنیش تحریک کننده بریزم و....(استغفرالله ادامش رو نخونیم بهتره🌝)
پایان فلش بک
برگشت به زمان حال:
جونگکوک همون چند خط رو به سویون نشون داد
سویون با خواندن خط اول رنگ از صورتش پرید و مثل گچ سفید شد
و دست از خوندن برداشت
گریه هاش شدید تر شد به قدری که نفساس به شماره افتاد و داشت حمله پنیک بهش دست میداد
چند دقیقه بعد:
جونگکوک از اتاق رفت بیرون و سویون سعی کرد با چیزی که فهمیده کنار بیاد
صدای در اتاقش اومد
کایان:سویون بیام تو؟
سویون اسکناس رو با آستینش پاک کرد و با صدایی که سعی میکرد نلرزه گفت:
سویون:اره حتما بیا تو
کایان اومد داخل
سویون سعی کرد دیگه اونقدر گرم نباشه
و کایان کاملا متوجه این تغییر توی لحن گفتار سویون شده بود
پس گفت:
کایان:سویون چیزی شده؟
سویون:ها نه هیچی نشده
کایان:پس چرا آنقدر سردی؟
سویون:سرد؟نه بابا چرا سرد باشم فقط یکم خستم(با لبخند فیک)
کایان(درحالی که میدونست سویون دروغ میگه):باشه پس من میرم
سویون:مرسی(بدرقه اش کرد)
ادامه دارد......
لیلیلیلییلیلیلی
منتظر پارت های بعدی باشید
حمایت کنید عشقام🌷
برای پارت بعدی:
۶ تا لایک
۱۰ تا کامنت(استیکر قبول نیست)
بازنشر(دلبخواهی)
ببینم چه میکنید
پارت ۱۱💓
جونگکوک با پیامی که دید فقط تونست زیر لب بگه:
جونگکوک: کثافت
گوشی رو محکم توی دستش فشار داد ولی سعی کرد آروم باشه چون الان مهم تر از عصبانیت
نجات دادن سویونه
قسمتی از متنی که جونگکوک خوند:
کایان نوشته بود:
کایان:قصدم اینکه شب بیارمش خونه و توی نوشیدنیش تحریک کننده بریزم و....(استغفرالله ادامش رو نخونیم بهتره🌝)
پایان فلش بک
برگشت به زمان حال:
جونگکوک همون چند خط رو به سویون نشون داد
سویون با خواندن خط اول رنگ از صورتش پرید و مثل گچ سفید شد
و دست از خوندن برداشت
گریه هاش شدید تر شد به قدری که نفساس به شماره افتاد و داشت حمله پنیک بهش دست میداد
چند دقیقه بعد:
جونگکوک از اتاق رفت بیرون و سویون سعی کرد با چیزی که فهمیده کنار بیاد
صدای در اتاقش اومد
کایان:سویون بیام تو؟
سویون اسکناس رو با آستینش پاک کرد و با صدایی که سعی میکرد نلرزه گفت:
سویون:اره حتما بیا تو
کایان اومد داخل
سویون سعی کرد دیگه اونقدر گرم نباشه
و کایان کاملا متوجه این تغییر توی لحن گفتار سویون شده بود
پس گفت:
کایان:سویون چیزی شده؟
سویون:ها نه هیچی نشده
کایان:پس چرا آنقدر سردی؟
سویون:سرد؟نه بابا چرا سرد باشم فقط یکم خستم(با لبخند فیک)
کایان(درحالی که میدونست سویون دروغ میگه):باشه پس من میرم
سویون:مرسی(بدرقه اش کرد)
ادامه دارد......
لیلیلیلییلیلیلی
منتظر پارت های بعدی باشید
حمایت کنید عشقام🌷
برای پارت بعدی:
۶ تا لایک
۱۰ تا کامنت(استیکر قبول نیست)
بازنشر(دلبخواهی)
ببینم چه میکنید
- ۱۲۸
- ۰۷ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط