گفتم: "آمــیـــن"

گفتم: "آمــیـــن"
پیش از آن که دعا کنم
پیش از آن که
آرزوهای رنگارنگم را
رو به رویم بچینم
و یکی را انتخاب کنم
همه چیز را به خودش
واگذار کردم. می دانستم ...
که بیشتر ازخودم
نگران من است
و می داند که رویاهای من
پر از کوچه های بن بست و تاریک.
و بی فانوس است
و اگر کسی دستم را نگیرد.
چشم هایم را بستم
و از ته دل گفتم: "آمین"
چرا که می دانستم
یکی آن بالا مرا دوست دارد

#نيلوفر_لارى_پور
دیدگاه ها (۰)

چند پارتی بازی ممنوع

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

' در این اتاق ، زمان ایستاده است . قابِ عکسِ رویِ میز ، آخری...

عاشقانه های شبنم

عکس ملکه خوب ها.باهوش مصنوعی کاشته ایم نهال صبر اندر دل

چند پارتی

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑤_بخش اول_- و من انعکاس نور و ز...

سقوط درخشان یک دیوانه پارت ۲۹ سانیار مامان با تعجب و بابا با...

پارت: 16 (بخش4) **زاویه دید: هیزل*ساعت ۹ شب. هوا به قدری سرد...

پرنسس ناخواسته

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط