{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفتم: "آمــیـــن"

گفتم: "آمــیـــن"
پیش از آن که دعا کنم
پیش از آن که
آرزوهای رنگارنگم را
رو به رویم بچینم
و یکی را انتخاب کنم
همه چیز را به خودش
واگذار کردم. می دانستم ...
که بیشتر ازخودم
نگران من است
و می داند که رویاهای من
پر از کوچه های بن بست و تاریک.
و بی فانوس است
و اگر کسی دستم را نگیرد.
چشم هایم را بستم
و از ته دل گفتم: "آمین"
چرا که می دانستم
یکی آن بالا مرا دوست دارد

#نيلوفر_لارى_پور
دیدگاه ها (۰)

ماه مـن... در طلب دیدن تـو شب و دل بی‌تابند! ‌ ‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌...

اسفند آغاز آرزوهای سبز گیاه،اسفند انتظار شیرین شکفتن شکوفه ...

خنڪای صبح و نم‌نم بارانفوران عشق و چهچه مرغانبه شروع ترانه‌ه...

ڪوتاه‌ترین قصه‌ے شب را به مـن بڪَوبا یڪ شب بخیر از زبان تــ...

𝐏𝐚𝐫𝐭 24

𝐏𝐚𝐫𝐭 26

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط