{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چندشاتی شوگا

چندشاتی شوگا

part 1

خیلی می‌ترسید.
‌از اینکه ببینتش و شکنجش بده...

با ترس کوله لباس هاشو برداشت و آروم به سمت‌در عمارت رفت..

یهو بادیگارد ها جلوشو گرفتن..

بادیگارد : خانم‌ششما نمی‌تونید برید..

ببینم‌تو کی هستی که به من‌دستور بدی؟

بادیگارد : آقای مین‌گفتن که..

برام‌مهم نیست اون ارباب مسخرت چی میگه .. گمشو‌کنار

بادیگارد: خانم من نمیتونم..

پس من میرم به شوگا میگم که میخواستی بهم‌تجاوز کنی.. میدونی که رو حرف من‌حرف نمی‌زنه و باورم داره(پوزخند)

بادیگارد لحظه ای سکوت کرد..
بعد آروم‌کنار رفت..

ات از در خارج شد و با سرعت از عمارت دور شد..

شوگا ویو..

طبق معمول داشتم داخل اتاق کارم ، کار های شرکت و اینارو بررسی‌میکردم

که صدای بسته شدن در اومد...

سریع به سمت‌پنجره رفتم و دیدم‌ات با سرعت داره خارج میشه

اخمی کردم و سریع به طبقه پایین رفتم

سوار موتورم شدم و خیلی سریع به سمت ات رفتم

ات ویو

داشتم‌همینطور میدویدم..
خیلی ترسیده بودم..

صدای‌موتوری از پشتم‌اومد..
وای.. نه..
پشتو نگاه کردم.. هنوز مونده بود بهم برسه

خیلی سریع دویدم و از لای کوچه ها میرفتم.. ولی نه.. هنوز دنبالم بود..

همینطور که میدویدم به یه کوچه تنگ رفتم که موتور ازش رد نمیشد...

همینطور که از کوچه رد شدم، دیدم‌ششوگا اول کوجه با اخم‌نگاه میکنه و فریاد زد

- ات.. دعا کن‌نگیرم.. وگرنه زنده نمیمونی..

ترس بدی به وجود دختر افتاد...
همینطور دور شد و به خونه دوستش، لنا رسید..
دیدگاه ها (۱۴)

چندشاتی شوگاpart 2زنگ در خو لنا رو زد..بعد از چند دقیقه درو ...

چالش با مامانم😂🎶

چندشاتی تهیونگpart 2+ اصلااا نباید خوشگل میشدم؟- بیب چرا جوش...

چندشاتی تهیونگpart 1با کلافگی بطری آب رو روی میز کوبید..-وای...

پارت ۵ویو کوکرفتم سمت رودخونه..هوا خنک بود..آروم لباس هارو م...

کوک :آنقدر نمک نریز جوجه آت :باشه مرد دراز کوک :رسیدیم آت با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط