{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یه شب که خیلی دلتنگش بودم بالشمو بغل کرده بودم

یه شب که خیلی دلتنگش بودم بالشمو بغل کرده بودم
داشتم خاطراتمونو مرور می کردم
با خودم گفتم
کجاست؟
چی پوشیده؟
به عکسش خیره شدم
دیدم پیام دارم
نگاه کردم خواستم نخونده پاکش کنم چون حوصله هیچکی رو نداشتم
اما تا چشمم به فرستنده خورد در جا خشکم زد
چند بار اسمشو خوندم
تمام خاطراتش اومد جلو چشمم
حتی آخرین دفعه که بهم گفت هری
خواستم پاک کنم اما
چشمم به متنش افتاد
نوشته بود"دوستت دارم دیوونه"
لحنش مثل همون موقعا بود
با این حرفش تمام گذشته را فراموش کردم
نوشتم منم دوستت دارم عشقم
با لبخند اومدم دکمه ارسال رو بزنم
نوشت"ببخشید اشتباه شد
دیدگاه ها (۱)

ﺁﻗﺎﺍﺍﺍﺍ میگن دخترا خنگن قبوووووول ....همیشه روی مخ هستن قبوو...

تقدیم به همه دوستان گل بخصوص دوست خوبم مرضیه جون

خوندم حال کردم بخونید حال کنید می گن یه روز ، ﺩﻭ تا ﻭﻫﺎﺑﯽ ﻣﻮ...

لطفا تا اخر بخونید ارزش خوندن دارهخیلی عجله داشت…خیلی….سریع ...

why me?-I shouldn't fall in love with you p.103(از زبون ا.ت)...

+why me?-I shouldn't fall in love with you p.110(از زبون جون...

رمان جادوی سیاه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط