{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شب که می شود،

شب که می شود،
خداروی قالی دلم راه می رود
ذوق می کنم،
گریه می کنم اشک من ستاره می شود
هر ستاره ای به سمت ماه می رود
یک شبی حواس من نبود
ریخت روی قالی دلم شیشه ای مرکّب سیاه
سال هاست مانده جای آن
جای لکه های اشتباه
دیدگاه ها (۹)

هیچ کس نمی تواند به عقب برگردد و از نو شروع کند، اما همه می ...

آرام بگیردلم!!! تنگ نشو برایش... مگر نشنیدی جمله آخرش را؟؟؟ ...

گاهی باید بغضت را بخوری و اشکت را تف کنی که مبادا دل کسی بلر...

دنبال کلاغی می گردم تا قار قارش را به فال نیک بگیرم وقتی قاص...

ظاهرم آرام است...اما درخودم سرگردانمجایی میان ماندن و رفتنمی...

رها🦋 ظاهرم آرام است...اما درخودم سرگردانمجایی میان ماندن و ر...

دلم میسوزه برای اون سطلیا که به خاطر اون چاهزاده خودشونو از ...

«خانه، دلتنگِ غروبی خفه بود» مثل امروز که تنگ است دلم؛ نه بر...

فکر می‌کنم زندگیِ همه‌ی ما، یک جایی پر شده از «ای #کاش»هایی ...

*بادکنک!*🎈دوستی دارم که از بادکنک بدش می‌آید؛حتی از دیدن باد...

سلام و احترام 🌻سلام امام زمان، حضرت مهدی جان♥️گاهی یک نام، ب...

نفس می‌کشم. همین. نه برای فردایی که نیامد، نه برای خاطره‌ای ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط