{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#منم_و_تو

#منم_و_تو
داشتم فکر می‌کردم
تا کی از پنجره‌ام
به خیابانی زل بزنم
که در چهارراهی تمام می‌شود
و بعد کسی با قصه‌ای دیگر
شروعش می‌کند
اصلن بروم
داخل حیاط چرخی بزنم
شاید حوض
بی‌آب مانده
از وقتی باران رفت
گل‌ها فقط به حوض
چشم دوختند
اینجا صد قصه برایم هست
که می‌توانم برای خودم
شعرشان کنم
دیدگاه ها (۱)

#منم_و_تو محبوبم!یادمان باشد قرار ما حوالیِ عطر سیب هاست.شما...

#منم_و_تو ‌♡نامِ مَرا صِدا بِزَن ... ♡ٺا در مَعبدِ عشقِ ٺــ...

#منم_و_توتـو...همان دوست داشتنے هستیڪہ هر صبحدلم به هرم نفسه...

#منم_و_تو چه بگویم سحرت خیر؟ تو خودت صبح جهانيمن شیدا چه بگو...

𝒑𝒂𝒓𝒕 ⁴ مادربزرگ یه دقیقه گیچ...

first love

~LIKE THE DAY THAT I MET HIM~~هماننده روزی که او را ملاقات ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط