رمان یونگی
رمان یونگی
پارت . ۲
ویو ات
زنگ ورزش بود رفتیم داخل سالن ورزش
معلم : خب بچه ها قراره گروه های دو نفره بشید خب بچه اسم ها رو می گم
کیم سو و هانی
.............
ات و یونگی
ویو یونگی
هه منو ات افتادیم با هم قراره وسطی بازی کنیم منو ات هم هم تیمی هستیم برای بازی بعد
۵ مین بعد
داشتیم وسطی بازی می کردیم ات خیلی خوب جا خالی می داد واقعا کارش خوبه
یونگی : ات
ات : بله
یونگی : کارت خوبه ها
ات : آره چی فکر کردی
ویو ات
داشتیم وسطی بازی می کردیم که یونگی گفت کارم خوبه عجیب بود چون اولین باری بود که ازم تعریف می کرد
ات : تو هم کارت خوبه
یونگی : تازه کجاشو دیدی
بعد چند مین زنگ ورزش تمام شد و چون زنگ آخر بود دیگه رفتیم خونه
ویو یونگی
مدرسه تمام شده توی راه خونه بودیم رفیقم می خواست پارتی بگیره و همه قرار بود با دوست دختراشون بیام منم می خوام به ات بگم ولی راجب دوست دختر نمی گم می گم همراه
یونگی : هی ات
ات : چیه
یونگی : یه درخواستی دارم
ات : چی
یونگی : رفیقم می خواد پارتی بگیره تو هم بیا اگه خواستی
ات : کی
یونگی : فردا ساعت ۸
ات : اوکی راستی آدرس بده
یونگی : بیا با هم بریم
ات : اممم باشه
یونگی : پس خدافظ
ات : بای
ویو ات
فردا قرار بود برم پارتی با یونگی چه لباسی بپوشم برم یه لباس یاسی خوشگل بپوشم قشنگ باشه یا صورتی اطلا موهامو چیکار کنم آرایش اههه خدا حالا یه فکری می کنم بزار الان برم غذا بخورم
ات : سلام
مامان : سلام
ات : مامان راستی می خوام برم پارتی فدا اوکی
مامان : باشه با کسی می ری
ات : آره
مامان : کی
ات : یونگی
مامان : پسر خوبه مامان باهام صحبت می کنه
ات : ( توی ذهن ات : آره مامانش با تو صحبت می کنی پسرش ( منظور یونگی ) منو مسخره می کنه )
ات : باشه
شرط :
۱۰ کامنت
۵ لایک
پارت . ۲
ویو ات
زنگ ورزش بود رفتیم داخل سالن ورزش
معلم : خب بچه ها قراره گروه های دو نفره بشید خب بچه اسم ها رو می گم
کیم سو و هانی
.............
ات و یونگی
ویو یونگی
هه منو ات افتادیم با هم قراره وسطی بازی کنیم منو ات هم هم تیمی هستیم برای بازی بعد
۵ مین بعد
داشتیم وسطی بازی می کردیم ات خیلی خوب جا خالی می داد واقعا کارش خوبه
یونگی : ات
ات : بله
یونگی : کارت خوبه ها
ات : آره چی فکر کردی
ویو ات
داشتیم وسطی بازی می کردیم که یونگی گفت کارم خوبه عجیب بود چون اولین باری بود که ازم تعریف می کرد
ات : تو هم کارت خوبه
یونگی : تازه کجاشو دیدی
بعد چند مین زنگ ورزش تمام شد و چون زنگ آخر بود دیگه رفتیم خونه
ویو یونگی
مدرسه تمام شده توی راه خونه بودیم رفیقم می خواست پارتی بگیره و همه قرار بود با دوست دختراشون بیام منم می خوام به ات بگم ولی راجب دوست دختر نمی گم می گم همراه
یونگی : هی ات
ات : چیه
یونگی : یه درخواستی دارم
ات : چی
یونگی : رفیقم می خواد پارتی بگیره تو هم بیا اگه خواستی
ات : کی
یونگی : فردا ساعت ۸
ات : اوکی راستی آدرس بده
یونگی : بیا با هم بریم
ات : اممم باشه
یونگی : پس خدافظ
ات : بای
ویو ات
فردا قرار بود برم پارتی با یونگی چه لباسی بپوشم برم یه لباس یاسی خوشگل بپوشم قشنگ باشه یا صورتی اطلا موهامو چیکار کنم آرایش اههه خدا حالا یه فکری می کنم بزار الان برم غذا بخورم
ات : سلام
مامان : سلام
ات : مامان راستی می خوام برم پارتی فدا اوکی
مامان : باشه با کسی می ری
ات : آره
مامان : کی
ات : یونگی
مامان : پسر خوبه مامان باهام صحبت می کنه
ات : ( توی ذهن ات : آره مامانش با تو صحبت می کنی پسرش ( منظور یونگی ) منو مسخره می کنه )
ات : باشه
شرط :
۱۰ کامنت
۵ لایک
- ۱.۴k
- ۱۲ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط