پارت ۳
ویو کوک
امروز قرار بود برم با دشمنم شریک بشم واقعا مسخره است من هیچوقت بابا رو درک نکردم
ما آنقدر قوی هستیم که بتونیم هم پارک هم جانگ رو شکست بدیم تو همین فکرا بودم که ماشین عقبی با سرعت بهم زد
شی.بال همینو کم داشتیم پیاده شدم که دیدم دختره
سرش رو فرمون بود انگار داشت گریه میکرد هم عصبی بودم ازش هم دلم براش میسوخت به شیشه ی ماشینش زدم که سرشو بالا آورد منم به جلو اشاره کردم پیاده شد ازم معذرت خواهی کرد
پرسیدم حالش بهتره که گفت خوبه ولی معلوم بود حالش خرابه
رسیدم خونه که دیدم پدرم دستش روی کمرشه و راه میره
/ سلام پدر
# سلام پسرم من بهت گفتم برو برام وسیله بگیری یا بری ماشینو داغون کنی؟
/ متاسفم داشتم رانندگی میکرد که یه خانومی بهم از پشت زد حالش خوب نبود بهش کارت شرکت رو دادم بعد خسارت رو پرداخت کنه
# اوکی بشین یکم دیگه آقای پارک و دخترش میرسن
پایان ویو کوک
& راستش منو آقای جئون تصمیم گرفتیم که برای اینکه هردومون سر قولمون بمونیم شما باهم ازدواج کنید
* من با کی؟؟
#پسر من جونگ کوک
/ پدر من براتون ارزش قائلم ولی خب
#اگه ارزش قائلی پس دیگه ادامه نده
/ خب عروسی قراره کی باشه؟
* نمیخواید نظر منو بپرسید؟
&ما توافق کردیم پس حرفیم نیست
* اما بابا من نمیخوام اولین ازدواجم با اجبار شما و با نظر شما باشه
& همین که گفتم
خماری ؟؟؟
ببخشید کم بود
شرط ۱۵ لایک
۱۰ کامنت
امروز قرار بود برم با دشمنم شریک بشم واقعا مسخره است من هیچوقت بابا رو درک نکردم
ما آنقدر قوی هستیم که بتونیم هم پارک هم جانگ رو شکست بدیم تو همین فکرا بودم که ماشین عقبی با سرعت بهم زد
شی.بال همینو کم داشتیم پیاده شدم که دیدم دختره
سرش رو فرمون بود انگار داشت گریه میکرد هم عصبی بودم ازش هم دلم براش میسوخت به شیشه ی ماشینش زدم که سرشو بالا آورد منم به جلو اشاره کردم پیاده شد ازم معذرت خواهی کرد
پرسیدم حالش بهتره که گفت خوبه ولی معلوم بود حالش خرابه
رسیدم خونه که دیدم پدرم دستش روی کمرشه و راه میره
/ سلام پدر
# سلام پسرم من بهت گفتم برو برام وسیله بگیری یا بری ماشینو داغون کنی؟
/ متاسفم داشتم رانندگی میکرد که یه خانومی بهم از پشت زد حالش خوب نبود بهش کارت شرکت رو دادم بعد خسارت رو پرداخت کنه
# اوکی بشین یکم دیگه آقای پارک و دخترش میرسن
پایان ویو کوک
& راستش منو آقای جئون تصمیم گرفتیم که برای اینکه هردومون سر قولمون بمونیم شما باهم ازدواج کنید
* من با کی؟؟
#پسر من جونگ کوک
/ پدر من براتون ارزش قائلم ولی خب
#اگه ارزش قائلی پس دیگه ادامه نده
/ خب عروسی قراره کی باشه؟
* نمیخواید نظر منو بپرسید؟
&ما توافق کردیم پس حرفیم نیست
* اما بابا من نمیخوام اولین ازدواجم با اجبار شما و با نظر شما باشه
& همین که گفتم
خماری ؟؟؟
ببخشید کم بود
شرط ۱۵ لایک
۱۰ کامنت
۳.۴k
۲۷ اسفند ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۱۲)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.