{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فیکیشن نغمه ی زرد صندلی آخر

فیکیشن نغمه ی زرد صندلی آخر

ویو نویسنده
شب، با سنگینی ابرها و صدای آرام باران، بر کوچه‌های سئول سایه افکند. اتوبوس شب، با شکلی از خستگی، تنها مسافرانش را به مقصد رساند. هر دو، در دنیای جداگانه‌ی خود، به دنبال پناهگاهی برای فرار از فشار روز بودند؛ یکی به دنبال خانه‌ی جدیدش در این شهر غریبه، و دیگری به دنبال آرامش در خانه‌ی بنگچان. اما سرنوشت، وقتی که آن‌ها را در دو سوی یک کوچه قرار داد، آماده‌ی بازی خود بود.
ویو ات
بالاخره رسیدم.

خیلی خسته‌ام، جوری که انگار تمام سنگ‌های سئول رو توی کوله‌پشتی‌ام گذاشتم و تا اینجا کشیدمش. این خونه‌ی جدید…بوی کاغذ و رنگ تازه میده. یه جورایی غریبه‌ست، اما فعلاً تنها جاییه که دارم.
بدنم داره درد می‌کنه. لعنتی، چرا همیشه باید اینقدر سخت باشه؟
چرا وقتی تازه می‌خوام یه شروع تازه داشته باشم، دنیا اینقدر بهم فشار میاره؟
فقط می‌خوام این لباس‌های خیس و چسبناک رو از تنم دربیارم و یه چیزی بپوشم که ذره‌ای از این خستگی رو کم کنه.
نور اتاق رو روشن نکردم. تاریکی اتاق بهم بیشتر می‌چسبه. فقط می‌خوام برم توی تخت و از دنیا بیهوش بشم. اصلاً برام مهم نیست فردا قراره چه بلایی سرم بیاد. فقط…سکوت…فقط سکوت.
ویو جونگین
وارد خونه شدم. چراغ‌ها رو روشن نکردم.
خستگی امروز توی کمپانی، مثل یه سم توی رگ‌هام جریان داشت. فقط می‌خواستم بیفتم روی کاناپه و به هیچ‌چیزی فکر نکنم.
اما یه چیزی بود…یه چیزی که نمی‌ذاشت ذهنم آروم بگیره. اون دختر ته اتوبوس. چطوری می‌تونست توی اون همه آدم، اونقدر…متمایز باشه؟اون وایبش، اون خستگی توی چشماش…انگار یه تیکه‌ی از روح من بود که توی اون اتوبوس جا گذاشته بود.
برگشتم سمت پنجره‌ی بزرگ اتاقم. می‌خواستم فقط به بارون خیره بشم تا شاید ذهنم خالی بشه.
و همون‌جا بود که دیدمش.
یه سایه‌ی تک و تنها که داشت با عجله از زیر بارون به سمت خونه‌ی رو به رویی می‌رفت.
قلبم یه لحظه ایستاد.
اون طرز راه رفتنش…اون کلافگی که از دور هم حس می‌شد…
“نه…امکان نداره…”
با خودم زمزمه کردم و ناخودآگاه به سمت پنجره چسبیدم.
اون دختره! همون دختر توی اتوبوس اون همسایه‌ی جدید که می‌گفتن امشب میاد، دقیقاً همون بود؟!
خون توی رگ‌هام به جوش اومد. یه حس عجیب، ترکیبی از شوک و یه هیجان لعنتی، تمام وجودم رو گرفت.
او داشت وارد خونه‌ی کناری می‌شد…همسایه‌ی من. همون کسی که تمام مسیر برگشت، فقط به چشماش فکر می‌کردم.
و من…من اینجا بودم، پشت این شیشه
یه‌دفعه...
.،.،.،.،.،.،.
اینم از این پارت
دیدگاه ها (۳)

آپدیت تیک تاک استری کیدز با جونگین

روزتون مبارکککککککککککککککککککککککک امیدوارم هرچی بخواید رو ...

این کاربر با پونی کوچولو ها همزاد پنداری میکند::

این کاربر با پونی کوچولو ها همزاد پنداری میکند::

فیکیشن نغمه ی زرد صندلی آخر p⁴ویو نویسندهاون روز،بعد از آنکه...

فیکیشن نغمه ی زرد صندلی آخر p³ویو جونگینیه‌دفعه با صدای هر چ...

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت 12ویو کوکبارون ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط