{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

انگشت حیرت بر دهان بغض هایم مانده است

انگشت حیرت بر دهان بغض هایم مانده است
نہ چاهے براے فریاد دارم
نه روے نالہ بہ آسمان
نمیدانم
درڪدامین فاجعہ
دست های دیگری را
با دست هاے خدا اشتباه گرفتم
کہ امروز
اینهمہ تنهایے من بے انتهاست...
دیدگاه ها (۱)

دلم وقتی که می گیرد تو می آیی به دیدارمبه من آهسته می گویی "...

مرد بی رحم

لشکریان الکرار انصار الله

سه☆پارتی.......p.3بعد اروم به تخت نزدیک شد و روی صندلی کنارش...

صدای انفجار هنوز در ساختمان می‌پیچید.مایکی دستم را گرفته بود...

پارت ۱۴مست شده بودم حالم دست خودم نبود.ناله میکردم و میگفتم ...

کیستی که من جز او نمی بینم و نمیابمدریای کدام پشت پنجره ای؟ک...

کاش می‌شد برای لحظه‌ای، دنیا را روی دور کند گذاشت.آن‌قدر دوی...

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۳۰

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط