{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

لب به لب های تو دادم عاقبت خوابم گرفت

لب به لب های تو دادم عاقبت خوابم گرفت
زمزمه هایت غزل شد،خواب از چَشمم گرفت

ناگهان اعجاز کردی با لب و با بوسه ات !
قافیه در من خروشان گشت و شعرم پا گرفت!
دیدگاه ها (۳)

چشمان تو انگور و لبانت رطب استموها و بناگوش تو صبح است و شب ...

جرم من بوسه و گیسوی سیاه تو طناب عشق قاضی شود و حکم من اعدا...

تو مفعولی دل فاعل فدایتهمیشه فعل میریزم به پایت!بگو تا با کد...

چقدر قافیه ها را به غم دچار کند منِ بدون تو با زندگی چکار کن...

𝐀 𝐒𝐭𝐫𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫 𝐂𝐚𝐥𝐥𝐞𝐝 𝐚 𝐅𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝𝐏𝐚𝐫𝐭𝟔𝟒ات هنوز خودش رو به خواب زده ...

وقتی دلم با چشم هایت آشنا می شدمشتش چه زیبا پیش تو هر لحظه و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط