تهرانیه میفته زندان با یه قزوینی تو یه سلول ، از ترسش به

تهرانیه میفته زندان با یه قزوینی تو یه سلول ، از ترسش به قزوینیه میگه :






ببین من سه نفرو کشتم اومدم اینجا
قزوینیه لپشو میکشه میگه : تو منم کشتی نَفَس💋 😝
🔴
دیدگاه ها (۲)

پارت ۱۰که یهو ات گریش گرفتات: ی..یوری..م..من اینو..ک..کشتم؟!...

داستان

هم‌سلولی خطرناک (Part 4)آن شب، بعد از ساعت‌ها سکوت، جونگین ر...

سم فیک = "محو اقیانوس نگاهت" پارت "26" • • • • • • • • • "ه...

رمان به دنبال هم...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①②_بخش سوم_"سه دور""چی؟""چهار دو...

شب تولدم پارت 16&: ات بیا بگو چیکار کنیم خب ات: نمیدونم جیمی...

رفتار سرد

KIM V

Forbidden love②یک ساعت بعد رینا: کجا بودی؟ ا/ت: بدبخت شدمرین...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط