{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تهرانیه میفته زندان با یه قزوینی تو یه سلول ، از ترسش به

تهرانیه میفته زندان با یه قزوینی تو یه سلول ، از ترسش به قزوینیه میگه :






ببین من سه نفرو کشتم اومدم اینجا
قزوینیه لپشو میکشه میگه : تو منم کشتی نَفَس💋 😝
🔴
دیدگاه ها (۲)

حدیث داریم :...همسر آیندتو از دخترانی ک اول صبح آنلاین هستن ...

اینکه آدما شبیه حرفاشون نیستنبحثی نیستلااقل کاش شبیه دروغاشو...

تو اکثر رابطه ها یکی مث سگ دروغ میگه و یکی مث سگ وفاداره .....

‏هیچ چیزیمث انتظار بی سرانجام ،آدمو بی‌حس نمیکنه...!‌‌‎‌‌‌‌‌...

پارت 3ا.ت: اون... اون... اون خوناشام.... نفسم بند اومد شروع ...

عشق مافیایی 🔪 🩸 🖤 ادامه پارت ۹ سوهوک انقدر توی فکر بود که مت...

پارته سی و هشتم در آغوش زندان ویو کوکبعد از اینکه از اتاقه ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط