#چند_شاتی

#چند_شاتی

علامت ها= ات _ تهیونگ

part 1

اولین روز مدرسه ات بود . با صدای آلارم گوشی بیدار شد و با حالت خواب آلودگی به سمت حموم رفت
هنوز یک ساعت وقت داشت ؛ یک حموم 15 دقیقه ای گرفت و بعد از حموم موهاش و سشوار کشید و یک آرایش لایت کرد و کتاب هاش و تو کیفش گذاشت و لباس های مدرسه اش رو پوشید(عکس میزارم) و به سمت مدرسه حرکت کرد
تا مدرسه 10 دقیقه راه بود .
از اونجایی که ات دانش آموز انتقالی بود به محض رسیدن به مدرسه به سمت اتاق مدیر رفت
_سلام
مدیر: عامم سلام کاری داشتید؟
_من دانش آموز انتقالی هستم میخواستم بدونم شماره کلاسم چنده؟
مدیر: آها شما لی ات هستید
_بله
در همون لحظه کیم تهیونگ دانش آموز درس خون و ممتاز مدرسه به اتاق مدیر اومد
سلام آقای چوی کتاب هایی که خواسته بودید رو اوردم
مدیر: عاااا تهیونگ پسرمم خوب شد اومدی ، این دانش آموز انتقالی به کلاس شما منتقل شده می تونی به کلاس راهنماییش کنی؟
عامم بله چشم
تهیونگ بدون اینکه چیزی بگه از اتاق خارج شد
مدیر: ات بدو برو دنبالش
_عامم چشم
و ات به دنبال تهیونگ رفت
_هی یکم آرومتر راه برو
تهیونگ قدم هاش رو آهسته کرد و ات بهش رسید
_ممنون
اوهوم
بعد از یکم دور شدن از اتاق مدیر به سمت سالن بالا و به سمت راست رفتن و به کلاس رسیدن و وارد کلاس شدن
تمام دخترای کلاس با دیدن ات کنار تهیونگ با چهره ای عصبی به ات چشم دوختن که این باعث شد ات حس بدی بگیره
تخیونگ سرجاش نشست ولی ات نمیدونست کجا بشینه برای همین وایستاد تا معلم بیاد و جاش و تعین کنه
5 دقیقه بعد معلم وارد کلاس شد و ات تعظیم کوتاهی کرد
معلم: تو دانش آموز انتقالی هستی؟
_بله
معلم: خوب خودت و معرفی کن
_سلام من لی ات هستم ، امیدوارم دوست های خوبی برای هم باشیم
و تعظیم کوتاهی کرد
معلم: خوب تنها جای خالیمون کنار کیم تهیونگه برو اونجا بشین
_چشم

ادامه دارد......
دیدگاه ها (۲)

پارت 19 رمان 🤍عشق مدرسه ای 🤍ات رو برد اتاق. و پرتش کرد رو ت...

تهیونگ گفت:تهیونگ: خب، صبر کن... من میرم یه بطری آب و چندتا ...

سوال یک دختربچه ۹ساله شیعه ازمدیر خودکه باعث شد تمام کارشناس...

🖤 «پشت نیمکت آخر» — پارت ۱صبح دوشنبه، حیاط مدرسه مثل همیشه ش...

صبح روز بعد، ات با صدای باز شدن در اتاق از خواب بیدار شد.چشم...

parr:3🐣صبح روز بعد سونا با لباس فرم مرتب، هنذفری داخل گوش،و ...

مربی موتور سوار

《نوری در دنیای مرده ها》ویو یوناامروز باید برم مدرسه وایییی ا...

رمان :{ تا وقتی که عاشقت شدم }

سناریو در خواستیییی چیفویو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط